وحدت اصل و منشاء در تمام صفات متضاد پروردگار
4ولی در پروردگار که چشم و گوش نیست! سمیع و بصیری که به پروردگار نسبت داده میشود همهاش به معنای علیم است، و اختلاف سمیع و بصیر در او نیست. سمیع یعنی عالمٌ بالمَسموعات؛ بصیر یعنی عالمٌ بالمُبصَرات؛ یعنی نفس علم پروردگار به آنچه را که ما با گوش درک میکنیم، اسم این میشود سمیع؛ با چشم درک میکنیم، میشود بصیر. بنابراین در آنجا دو کانون نیست که یکی سمع باشد و یکی بصر.
امیرالمؤمنین علیه السّلام، تجلّی کبریائیّت و رحمت پروردگار
افرادی هم که مندکّ در ذات پروردگار هستند و به مقام ولایت کلّیه رسیدهاند، همینطورند. امیرالمؤمنین علیه السّلام «قَسیمُ الجَنّة و النّار»1 است.2 ما خیال میکنیم که امیرالمؤمنین مثلاً یک کسی است که همیشه، تا دلتان بخواهد، از سر و پای او خنده و لطف و محبّت میبارد؛ این در آنجایی است که موضع عفو و رحمت باشد. و امّا در آنجایی که موضع نقمت باشد او دیگر ارحمالرّاحمین نیست، بلکه شمشیر به دست میگیرد، همانطور که رسول خدا میفرماید: «یَقصَعُکم بالسیفِ!»3 یعنی تمام دلاوران شما را مثل علفِ جویده شده که در دهان خُرد میشود، زیر شمشیر میگیرد؛ در آنجایی که عظمت و کبریائیّت پروردگار بخواهد تجلّی کند و شمشیر به دست علی بیاید، در آنجا دیگر ملاحظۀ عفو و رحمت نیست!
امیرالمؤمنین در موضع رحمت، میآید پایین و آنقدر نرم و ملایم میگردد که بیشتر از آن اصلاً تصوّر نمیشود؛ حرکت میکند در کوچههای کوفه و چشمش میافتد به بیچارهای که کنار نشسته و یا به یک یتیمی و یا به یک پیرزنی که آب بر دوش دارد و مشک میبرد، و همینطور بدون اختیار اشکش جاری میشود و مینشیند با أیتام و فقرا غذا میخورد و کیف میکند و میخندد و خوش است.4 امّا آنجایی که ببیند کسی میخواهد به اینها ظلم کند، آنجایی که ببیند کسی شرک میآورد، آنجایی که ببیند کسی گناه میکند و ظلم میکند و باید انتقام گرفته شود، آنجایی که دین دارد ضایع میشود، آنجا دیگر ارحمالرّاحمین نیست که بنشیند کناری و بگوید فعلاً چنین و چنان؛ ابداً این حرفها نیست!5
- الأمالی، شیخ صدوق، ص ٨٩.
- جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به امام شناسی، ج ١، ص ١٤٨.
- الأمالی، شیخ طوسی، ص ٥٧٩، با قدری اختلاف:
«عن أبیذر، قال: قال رسولُ الله صلّی الله علیه و آله، و قد قَدِمَ علیه وَفدُ أهلِ الطائف: ”یا أهلَ الطائف! واللهِ لَتُقیمُنَّ الصّلاةَ و لَتُؤتُنَّ الزّکاةَ، أو لَأبعَثَنّ إلیکم رَجلًا کَنفسی، یُحبّ اللهَ و رسولَه و یُحبُّه اللهُ و رسولُه، یَقصَعُکم بالسّیف!“
فتطاوَلَ لها أصحابُ رسولِ الله صلّی الله علیه و آله، فأخذ بِیَد علیٍّ علیه السّلام فأشالها، ثمّ قال: ”هو هذا!“ فقال أبوبکر و عمر: ما رأینا کالیومِ فی الفضلِ قَطّ!»
امام شناسی، ج ١٣، ص ٣٤٥:
”ابوذر غفاری روایت کرده است که گفت: رسول خدا صلّی الله علیه و آله به وافِدینِ اهل طائف در هنگامی که بر آن حضرت وارد شده بودند فرمود:
«ای اهل طائف! سوگند به خدا که باید نماز را بر پا بدارید و زکات را بدهید؛ وگرنه هرآینه من برمیانگیزانم بر شما مردی را که مثل من است، خدا و رسول او را دوست دارد، و خدا و رسول او نیز وی را دوست دارند، و او شما را با شمشیرش خُرد میکند!»
پس اصحاب رسول خدا سر برکشیدند به امید آنکه رسول خدا یکی از ایشان را قرار دهد، امّا حضرت دست علی را گرفت و بلند نمود، سپس گفت: «آن مرد این است!» ابوبکر و عمر گفتند: «ما هیچگاه روزی را مانند آن روز در فضیلت و عظمت علی ندیدیم!“ - مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج ٢، ص ١١٥.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون اجتماع صفات متضادّه در وجود امیرالمؤمنین علیه السّلام رجوع شود به امام شناسی، ج ٢، ص ٣٨ ـ ٤٣.

