وحدت اصل و منشاء در تمام صفات متضاد پروردگار
3آن خنده در آن موضع برای رشد بچّه است، و این تغیّر و قهر هم برای رشد بچّه است؛ هر دو یک منشأ دارد، امّا به دو صورت و به دو شکلْ ظهور دارد. بروز و ظهور صفت رحمت و رحیمیّت در پدر، در دو موطن مختلف و به دو شکل است، نه اینکه واقعاً پدر دو صفت متضاد دارد؛ از شیء واحد دو صفت متضاد صادر نمیشود. از چراغ، نور و تاریکی بیرون نمیآید، آنچه از چراغ تراوش میکند نور است، منتها به صورتهای مختلف؛ یک جا نورِ آبی میشود، یک جا نور سبز میشود، یک جا نور زرد میشود، مادون قرمز و ما وراء بنفش و غیر ذلک. امّا همۀ این ألوانی که در میان رنگها به چشم میخورد منشأ واحد دارد، یعنی اصلاً اختلافی در حقیقت ألوان نیست.
این صفات پروردگار هم که ما به صورت متضاد میبینیم، به نظر ما تضاد است، ولیکن تمام اینها برمیگردد و همینطور بالا و بالاتر میرود و دایرهاش تنگتر میشود؛ هزار صفت و هزار اسم میشود ده صفت، ده صفت میشود دو صفت، دو صفت میشود یک صفت. تمام این صفات، مجتمع میشوند در اسم علیم و قدیر؛ و آن دو، مجتمع میشوند در اسم اَلحَیّ (یعنی حیات)؛ و اَلحَیّ مندک میشود در اسم اللَه؛ و اللَه هم مندک میشود در اسم هُو که ذات و هویّت حق باشد، و در آنجا هم که غیر از یک ذات بسیط و مجرّد، هیچ متصوَّر نیست.
تبیین اجمالی قاعدۀ اَلواحد
و قاعدۀ حکمتی «الواحدُ لا یَصدُر منه إلّا الواحد» یک قاعدۀ عقلی است که بر اساس آن برهان میآید. منبابمثال: از ذات پروردگار که وجود است، عدم بیرون نمیآید؛ از نور، تاریکی بیرون نمیآید؛ از انسانی که ذاتش خیر است، شر بیرون نمیآید؛ از کسی که ذاتش طهارت است، فساد و خرابی و آلودگی تراوش نمیکند. پس خداوند واحد است و تمام صفاتی که بر اساس همان تعیّنات مختلفه از ناحیۀ ذاتْ تنازل میکند، همه به وحدتِ ذات برمیگردد؛ منتها در مواطن مختلف به صورتهای مختلف، یک جا به صورت علم است و یک جا به صورت قدرت، یک جا میگوییم سمع و یک جا میگوییم بصر. مثلاً در میان افراد انسان، چیزی را که او بهوسیلۀ چشم ادراک میکند، میگویند بصر؛ بهوسیلۀ گوش، میگویند سمع؛ لذا در انسان دو صفتِ سمع و بصر پیدا میشود.

