دیدگاه اهل معرفت راجع به واقعه عاشورا
8دارد خب بزرگ هستند آن میزند این میزند، آن كشته میشود آن میكشد، اما به طفل شش ماهه و طفل ده سال و هفت سال و اینها كه دیگر كسی كاری ندارد.
این حضرت مسلم در آن روز چرا ابن زیاد را در منزل هانی از بین نبرد؟ تا دیگر بساط را تمام كند، دیگر تمام شد، كه تمام شد، قطعا، یعنی حضرت مسلم با آن موقعیت و با آن سن و با آن درك و با آن فهم این مطلب به ایشان نرسیده بود؟ خب یك بچه پانزده ساله هم این را میفهمد چه برسد به اینكه ... خب همه فتنهها زیر سر این مرد است و این هم اگر از بین برود خب تمام شد فاتحه دیگر هیچ خبری نیست و سید الشهدا هم كه خب در راه است و صحیح و سالم میآید و كوفه را هم مقرّ خودش قرار میدهد و خلاصه بساط یزید این حرفها را هم برمیچیند.
همه این مطالب را جناب مسلم ابن عقیل در ذهن آورد و همه را مرور كرد، یك یك به این نقطهها توجه كرد، و تمام این مطالبی كه الان من خدمتتان دارم میگویم آن هم در همان موقع پشت پرده اینها را یك یك در ذهن آورد، هی دستش میرفت به شمشیر، حالا من دارم اینطور میگویم، لابد اینطور بوده دیگر دوباره دستش را میآورد كنار، اینقدر صبر كرد كه آن هانی هم دیگر صدایش درآمد كه بابا چه خبر است، خب بابا آب میخواهم، تشنه هستم، چرا آب نمیآوری؟ این علامت بود كه ایشان بیاید و كار را تمام كند.
حضرت مسلم فقط تنها مطلبی كه به نظرش رسید این بود من فرستاده مولای خودم هستم، مولای من چه كسی است و چه هدفی دارد؟ و از چه جهت مرا فرستاده است، و به چه مقصدی فرستاده، و منظورش از این فرستادن چیست؟ آیا منظور او از این فرستادن آمدن و زدن و كوبیدن و گرفتن و فتح كردن و نمیدانم خلافت برقرار كردن و این است؟ خب بله اگر این است همین الان بسم اللَه، دیگر بهترین موقع برای رسیدن به مقصود بدون هیچ گونه هزینهای و بدون هیچگونه مطلبی است.

