دستور امام صادق علیه السلام برای غلبه بر فرعونیت نفس
7میخواستند این را بگویند شما باید قدر بدانید الان یك همچنین شخصی در كنار شماست، تصریح كه نمیكردند خود ما خب ...، این قدر باید جایگاه خودش را در میان شما پیدا كند، این ارزش باید جایگاه خودش را در میان شما پیدا كند و شما را حركت بدهد و عبور بدهد و الا خب بله به صرف آمدن و رفتن و اینها كاری از پیش نمیرود.
اشكالی كه بسیاری از افراد در زمان مرحوم آقا رضوان اللَه علیه داشتند، آن اشكال این بود كه تصور میكردند با وجود ایشان دیگر مطلب تمام است و همین كه به خدمت ایشان رسیدند دیگر نیازی به كار دیگری نیست، نیاز به گرفتن مطلب نیست، نیاز به فهمیدن نیست، درست مثل آن كسی كه بخواهد به مطب رجوع كند، به مطب یك پزشك و بعد در اتاق انتظار بنشیند و بگوید خب دكتر اینجاست دیگر، اتاق بغل است، اتاق بغل كاری انجام نمیدهد، خب باید در را باز كنی بگویی آقا من دردم این است مرضم این است، صرف اینكه دكتر در اتاق بغل است كه مشكل حل نمیشود.
ما در آن زمان مرحوم آقا یك همچنین تصوری داشتیم، خب مرحوم آقا هستند دیگر، دیگر مطلبی نیست، دیگر مسأله حل است، در حالی كه خب ایشان اینطور نبودند، نسبت به اساتیدشان اینگونه نبودند، منتظر بودند ببینند از دهانشان، از اشاراتشان چه تراوش میكند همان را دریابند، این مطلب این مسأله این است. واقعا این كلمات امام علیهالسّلام این كلماتی است كه انسان باید نسبت به این كلمات باید هی خودش را جلو ببرد، هی خودش را تطبیق بدهد، عقبنشینی نكند، اینكه یك مطلبی میشنود نیاید عقبنشینی كند، نیاید رها كند، نیاید بگوید فلانی یك همچنین حرفی زده پس بنابراین من خودم را میكشم كنار، اینكه شما خودت را میكشی كنار مسأله را وادادی، وادادن قضیه است، این زرنگی نیست، این هنر نیست هنر این است كه انسان ... وقتی كه همیشه انسان مطلب موافق با طبعش بشنود كه دیگر هنر نكرده كه اقبال كند و بخندد، خب این كه طبیعی است، هنر نیست، من بیایم تعریف شما را بكنم و بعد هم شما بخندی و بعد هم بگویم عجب آدم خوش اخلاقی است، خب این هنر نیست، یا بیایم بگویم این آقا نمیدانم اینقدر آدم خوبی است، این اوصاف را دارد، این خصوصیات را دارد، آن هم بگوید خب این آقای طهرانی خیلی آدم خوبی است بنده هم میگویم ایشان هم بسیار بسیار مرد منظم، منزه، خوش خنده، خوش اخلاق، خوش برخورد این كه هنر نیست، هنر آنجایی است كه شما از من یك مطلب ناروا و مخالف با طبع بشنوید، چه عكس العملی در آنجا نشان میدهید؟ چه عكس العملی نشان میدهید؟ مطلبی كه بر خلاف میلتان است، برخلاف روشتان است، برخلاف زندگیتان است، برخلاف فكرتان است، برخلاف سلیقهتان است، آنجا هنرت را شما نشان بده، طرف میگوید آقای طهرانی! برو آقا به درد نمیخورد برویم سراغ یكی دیگر، نمیدانم این كه نمیشود فرض بكنید كه یك همچنین حرفی بزنند و یك همچنین مطلبی بگویند، برویم عقب بكشیم عقب، انعزال در پیش بگیریم، كاری نداشته باشیم خب این كه هنر نیست، بالاخره انسان همه حرفهایی كه میزند كه همهاش

