سلوک عبارت است از التزام به حق و دفاع از آن
5معصوم هستم كه حرف اول و آخرم یكی باشد؟ بنده یك بشر هستم مثل سایر افراد، در هر زمانی بنا بر آن موقعیت و تشخیصی كه در آنجا میدهم، مطابق با او میگویم اگر نگویم خیلی كار غلطی كردم.
بنده یك روز نسبت به یك نفر معتقد به عدالتش هستم، میگویم آدم عادلی است پشت سرش هم نماز میخوانم؛ دو روز دیگر از او فسق دیدم، باز هم میتوانم بگویم عادل است؟ نه دیگر، باید بگویم فاسق است دیگر. بگویم نخیر چون بنده گفتم پارسال این عادل است، این كسر شأن است، میگویند آقا تو كه خودت تعریف كردی، چرا از حرفت برمیگردی؟ از حرف برگشتن این است كه انسان در همان موقعیتی كه دارد یك حرفی را میزند در همان موقعیت بخواهد خلافش را بگوید، این خلاف و غلط است. ولی اگر برایش یك مطلب دیگری روشن شد واجب است كه بیاید از حرفش دست بردارد، پس بگوید نه همینطور بماند تا قیامت! چون من گفتم كه این آدم خوبی است، الان هر غلطی هم بخواهد بكند، نه دیگر گفتم دیگر، نمیشود برگشت، وقتی من گفتم حتما [درست است.] این خیلی حماقت است، خیلی باید یكی الاغ باشد تا اینكه یك همچنین برداشتی بخواهد نسبت به یك فردی بكند.
یا اینكه یك فردی آدم فاسق و خلافكاری است، بنده بگویم آقا حواستان باشد؛ بعدا آدم سالمی شد توبه كرد و رفت و رفتارش را تغییر داد؛ بگویم نخیر چون من تابهحال این را فرد خلاف میدانستم حالا بیچاره صد دفعه هم توبه كرده نخیر تو همان فلانی هستی كه قبلا بودی؛ چون من حرفی كه زدم بد است زشت است توجه میكنید؟ این همان قضیهای است كه راجع به ابوحنیفه روز عید غدیر گفتم. آمده میگوید دست فلان را قطع كنید، آمدند میگویند آقا این قضیهاش اینجوری است، چرا برمیداری میگویی دستش را قطع كنند؟ زود بفرست وگرنه قطع میكنند. ابوحنیفه گفت ولش كن من دو حرف نمیزنم اگر بگویم میگویند ابوحنیفه حرفش دو تا شده است. آقا رفتند دستش را قطع كردند. به خاطر اینكه حرفش برنگردد. حاضر است یك انسان بیگناه دستش را قطع كنند، آن وقت این میشود از مفاخر اسلام! آقایان تو كتابهایش میگویند این آقا از مفاخر اسلام است!

