رکن و پایه اساسی در روابط اجتماعی
7باید به امام صادق جواب بدهیم. بنده در عین اینكه معتقد هستم در زمان مرحوم آقا هیچ فردی مثل ایشان نبود، هیچ فردی از نقطه نظر علمی نسبت به مسائل، حتی علم ظاهری نه حالا آن باطن نه! نسبت به مسائل فقهی و اصولی و فلسفی كسی مانند ایشان نبود و الان هم همین اعتقاد را دارم الان بنده همین اعتقاد را دارم و ایشان را اعلم علمای عصر خودشان میدانستم در همان زمان و الان، درعینحال مثل دو تا طلبه من با ایشان بحث میكردم. گفتم خدمتتان كه در یك مسئله فلسفی سالها ما با ایشان بحث میكردیم مثل طلبه بحث میكردیم، این این است جوابش این است، آقا این رنگش چیست؟ سفید است. حالا اگر كسی بگوید این قرمز است، آقا یا چشم من رنگش برگرده این را قرمز ببیند و الا تا من این چشم را دارم این قرنیه را دارم این شبكیه را دارم، این نقطه زرد و ماكولا و عصب را دارم تا این را دارم رنگ این كاغذ را سفید میبینم، حالا مطلب به نحو دیگر بشود خب بسیارخب؛ «گر خود نمیپسندی تغییر ده قضا را» كاری بكن من قرمز ببینم حرفی ندارم، مشكلی ندارم.
آخر، ایشان در آن مجلس آخری كه بنده را دیدند خدا رحمتشان كند، دو ماه قبل از فوتشان مشرف شده بودیم و هنوز هوای مشهد سرد بود و ایشان هم در اتاقشان كرسی گذاشته بودند نشستیم و آن شب عجیبی بود و خیلی برای من عجیب بود كه چه میخواهد اتفاق بیافتد كه ایشان دارند این حرفها را میزنند. یكی از مطالبی كه به من فرمودند این بود، گفتند: آقا سید محسن خواستم این را به شما بگویم در این قضیهای كه ما این مدت با هم صحبت داشتیم و به نتیجه نرسیدیم حق با شماست ولكن حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی! گفتم: بله آقاجان ما این را قبول داریم در این فقره قبول داریم. خلاصه مشكل حل شد، ایشان خواستند این مطلب را به ما بفرمایند و بگویند كه باید رسید، باید شهود كرد تا اینكه انسان ... به حرف، مطلب تمام نمیشود به صحبت تمام نمیشود. و صحیح است و همینطور هم هست مطلب به همین كیفیت هست.

