شرح فقراتی از دعای «اللَهم انی اسئلک بمعانی جمیع ما یدعوک...» در ماه رجب
4یعنی هر كسی به آن مقدار خودش و به آن میزان ربطی كه دارد و به آن میزان سعه وجودی خودش و اطلاعات خودش و آن اندوختههای خودش، از مطالب طبق همان میزان نه بیشتر مسائل را برداشت میكرد. خب حالا گاهی اوقات بعضیهایش هم اشتباه بود و این دیگر برمیگردد به یك نوع خصوصیات و موقفی كه انسان نفسش میتواند نسبت به مطالب داشته باشد. اینجا دیگر مسائل خیلی دقیق میشود كه ریشه و علت این اختلاف چیست. توجه كردید؟
تكلیف ما هم نسبت به ماه رجب و فیوضاتی كه از ناحیه پروردگار میآید همین است، موقعیتمان همین است. هیچ كس نمیتواند نسبت به آن ارتباطی كه با پروردگار میتواند ایجاد كند بیتفاوت باشد و بگوید بابا این برای اولیا خداست به ما ارتباط ندارد. اولیا خدا سهم خودشان را میبرند، ما چرا در اینجا خود را كنار نگه داریم؟ اولیاء خدا حظ خودشان میبرند، اولیاء خدا نصیب خودشان را میبرند، در همان مقام و در همان رتبهای كه دارند و تجلیاتی كه برای آنها خواهد شد آن تجلیات متناسب با سعه وجودی آنها خواهد بود. مثلا راجع به حضرت موسی داریم كه: وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ الأعراف، ١٤٣ وقتی كه خدا تجلّی كرد بر جبل و آن اراده قاهره او تعلق گرفت بر یك امر مادی؛ این كوه در قبال آن اراده و تجلی خدا چیست؟ مثل پر كاهی از هم باز شد و مثل پنبه در هوا این كوه به طور كلی مندك شد. یعنی خدا در این جا خواست بگوید كه این مسأله، این تجلی، این جنبه آن قدرت و ارادهای كه میآید این ماده نمیتواند در قبال آن مقاومت كند بلكه هر مادهای و غیر مادهای این جا در مقام انفعال واقع میشود و آن جنبه فاعلیت است كه میآید تاثیر میگذارد و آن را از این حال به در میكند و دور میكند. وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً، حضرت موسی هم افتاد و حالت غشوه برای او گرفت و از خود بیخود شد.

