در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت تاثیر نیّات نفسانی بر عمل

14225
عنوان بصری
نسخه عربی

کیفیت تاثیر نیّات نفسانی بر عمل

3
  •  نشان می‌دهد كه همه این تعریف‌هایی كه از انسان می‌كنند در این دنیا، حالا همه‌اش را هم نمی‌توانیم بگوییم، اغلبش، این را كه می‌دانیم نود و خرده‌ای درصد هست، این كه دیگر مسلم است، همه اینها به خود برمی‌گردد، نه به واقع، كه این شخص به واقع چیست، به واقع در چه موقعیتی است، به واقع در چه محدوده‌ای قرار دارد به واقع در چه موقعیتی قرار دارد، تا وقتی جیب آدم برای طرف شل است: طرف پیغمبر است، ولّی‌خداست اصلًا، عارف‌باللَه است اصلًا نمی‌فهمد عرفان را با الف می‌نویسند یا با عین می‌نویسند عارف‌باللَه است، این ولّی‌خداست این ... همین كه جیب صفر شد: این از شمر و یزید هم می‌آید پایین‌تر. شوخی نمی‌كنم! هست! تمام این مطالب هست. همه این مسائل هست و همیشه بوده، همیشه بوده. فقط زمان عوض می‌شود افراد همان هستند و طرز فكر افراد همان است، سلیقه‌ها همان است و كیفیت برخوردها با مسائل همان است. بین عالمش فرق نمی‌كند، بین جاهلش فرق نمی‌كند. حالا همه اینها به چه برمی‌گردد؟ همانطوری كه عرض كردم در جلسه قبل به نفس برمی‌گردد، یعنی از دیدگاه نفس، معیار و ملاك تعیین می‌شود برای تناسب و عدم تناسب افراد و كارهایشان و صفاتشان.

  •  پس بنابراین وظیفه انسان چیست؟ اینجاست كه انسان باید حواسش جمع باشد، به تعریف مردم دیگر نباید نگاه كند، باید ببیند این تعریف از چه نشأت می‌گیرد، تعریفی كه می‌كنند از چه نشأت می‌گیرد! بله، ممكن است تعریف بنده خدا صدق باشد، نمی‌گوییم كه در همه موارد اینطور هست، مواردی خُب اتفاق می‌افتد كه طرف واقعاً از روی صدق حرف می‌زند، نیتش در این مسأله نیت صادق است، نیتش نیت صاف است، نیت نیت صاف است!

  •  تعریف تا وقتی است كه شخص جزو حزبش باشد، جزو حزبش باشد تعریف و تمجید هست ولو بدترین افراد می‌خواهد باشد، باشد؛ چون جزو حزب است، چون جزو گروه است، چون جزو این مجموعه است، چون جزو این فئه‌1 است، چون جزو این حزب است و چون جزو این اجتماع است، نه، كاریش نداشته باش، دست به او نزن، خلاف كه می‌كند: خُب، خلاف را همه می‌كنند، خطا می‌كنند، ما كه معصوم نیستیم، ما كه امام نیستیم! امّا خدا نیاورد روزی را كه این بیاید از این حزب فاصله بگیرد: آقا من نمی‌خواهم اینجا باشم، نمازم را می‌خوانم، روزه‌ام را می‌گیرم ولی اینجا نمی‌خواهم باشم، چیه زور است؟ زور كه نیست بابا! دلم می‌خواهد اینجا بیایم، دلم می‌خواهد خانه روبرویی بروم، دلم می‌خواهد در این مسجد شركت كنم، دلم می‌خواهد در یك مسجد دیگر شركت كنم، یك شب می‌خواهم اینجا نماز بخوانم، اصلًا می‌خواهم یك شب یك جای دیگر بروم، یك روضه می‌خواهم در این حسینیه گوش بدهم، به یك روضه دیگر در یك حسینیه دیگر می‌خواهم گوش بدهم، دیگر زور كه به من نكردند آقا، آیه نیامده كه حتماً باید در این مجلس شركت كنی، حتماً باید در این حسینیه شركت كنی، حتماً بایستی كه با این فرد باشی! تا شخص می‌رود بیرون، هان! این امشب نیامد، قضیه چیست، فلانی نَپَرَد ... تا یك خرده مثلًا یك جا دیده شده: شما اینجا هم می‌روی؟ شما

    1. الفِئَةُ: اى فِرْقة، مجموعة تشترك فى الصِّفات العامّة، طائفة، جماعة (كَمْ مِنْ‌فِئَةٍقَلِيلَةٍ غَلَبَتْ‌فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللهِ).