در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت تاثیر نیّات نفسانی بر عمل

14225
عنوان بصری
نسخه عربی

کیفیت تاثیر نیّات نفسانی بر عمل

7
  •  هست، همراهی می‌كنند، راه می‌آیند، توی ذوقت نمی‌زنند، در سلیقه‌ات نمی‌زنند، سركوفت به تو نمی‌زنند، مهمیز به تو نمی‌زنند، تذكر به تو نمی‌دهند، همه‌اش بسیار خب و آفرین و بَه‌بَه و حاج‌آقا و حاجی بازاری و فلان و این حرف‌ها بارت می‌كنند، هندوانه صدكیلویی می‌گذارند روی كلّه‌ات، و بعد هم جنابعالی سرت را می‌اندازی پایین هر كاری دلت خواست انجام می‌دهی! نه جانم، نه عزیزم، این نمی‌شود، این مسأله به این كیفیت نمی‌شود، بله افراد دیگر هستند، خوش اخلاق هستند، خلیق هستند و می‌توانند با این كیفیت اداره بكنند و خیلی هم زیاد هستند!

  •  یك روز مرحوم‌آقا به من فرمودند: آقاسيدمحسن مواظب خودت باش، و مواظب اطرافيانت باش اينها مى‌آيند دورت را مى‌گيرند، و بدون اينكه خودت متوجّه باشى اختيار امور تو را به دست مى‌گيرند، و كم‌كم كم‌كم به همان مسيرى مى‌برند كه مورد تمايلات و افكار و توقعات آنها خواهد بود، و بعد با سر به جهنّم مى‌اندازند و هيچ كارى هم به كارت ندارند، حواست هميشه جمع باشد! حواست بایدجمع باشد. و من در این مدّت در این مدّتی كه بعد از فوت مرحوم‌آقا كرات و مرات با مسائل مختلفی روبرو می‌شدم و یاد حرف آقا می‌افتادم: حواست باشد، حواست باشه! و خودشان هم از این مطالب الی ماشاللَه ... خُب ما بودیم دیگر، ما در زندگیشان بودیم و از نزدیك در ارتباط با افراد بودیم، خُب می‌دانستیم كه ... حواسشان جمع بود، متوجّه بودند، تمام مسائل را می‌سنجیدند و بر طبق آن حركت می‌كردند و برخورد هم می‌كردند، وقتی دیگر چاره‌ای نبود برخورد می‌كردند، یعنی خواهی نخواهی این مسأله پیدا می‌شد.

  •  امام‌علیه‌السّلام در اینجا می‌فرمایند كه: مواظب باش كاری را كه انجام می‌دهی آن كار برای نفس نباشد. چرا وقتی انسان با یك مسأله مواجه می‌شود می‌خواهد بر آن مسأله غلبه كند؟ چرا این‌طور است؟ چرا وقتی كه در یك دعوایی، در یك تنازعی وقتی كه پیدا می‌شود انسان نمی‌خواهد آنچه را كه هست مطرح شود، قضیه چیست؟ حالا كاری نداریم به اینكه بالاخره اینها یك عواقبی دارد، یك نتایجی دارد، یك مسائل اخروی دارد و باید آن‌طرف حساب پس بدهیم اصلًا ما آن‌طرف را كار نداریم حسابی هست، نیست. این قضیه چیست كه انسان وقتی كه با یك مطلب می‌خواهد روبرو شود بیاید و به جای اینكه خُب می‌فهمد مسأله را حق را به طرف بدهد می‌آید اصلًا حق را به خودش می‌دهد، این مطلب چیست؟ این همه‌اش به خاطر حُب نفس است، نمی‌خواهد ضعفی متوجّه او شود، به حق كاری ندارد كه چی هست چی نیست، به حق كاری ندارد، آیا حق در واقع چیست، به واقع كاری ندارد، كه در واقع چیست، به این كار دارد كه خودش در اینجا چه موقعیتی دارد؟ آیا موقعیتش در یك همچنین مسأله‌ای لحاظ می‌شود یا نمی‌شود؟ اگر می‌شود این موقعیت بهترین موقعیت در عالم است و اگر لحاظ نمی‌شود این موقعیت بدترین موقعیت در عالم است و اصلًا مجلسش مجلس شمر و یزید است. مجلس می‌شود مجلس شمر و یزید، همین مجلسی كه تا سال گذشته می‌آمد و می‌گفت: نور دارد، همین مجلسی كه تا سال گذشته و شش‌ماه گذشته می‌آمد می‌گفت: روح دارد، همین مجلسی كه می‌گفت: حال و هوا عوض می‌شود، همین مجلسی كه ... یكدفعه تبدیل به مجلس شیطان می‌شود،