کیفیت تاثیر نیّات نفسانی بر عمل
5مگر نمیدانی اینها مخالف ما هستند؟! مخالف هستند كه مخالف هستند، مخالف در روش هستند، نماز كه میخوانند بیچارهها، نماز كه میخوانند، روزه كه میگیرند، حج كه میروند، همین قرآن را میخوانند، همین كارها را انجام میدهند! چرا از اینجا رفتی؟! نمیگوید: چرا نماز نمیخوانی؟ آیا نمازت هنوز هست؟ آیا توجّه به خدا را هنوز داری حالا كه از اینجا رفتی، آیا اعمالت مطابق با رضای خدا هست؟ هیچ از اینها صحبت نیست. آیا تفكّرت از آن حالت استقامت اینطرف و آنطرف نرفته و اعوجاج در فكرت پیش نیامده؟ هیچ از اینها [خبری نیست] فقط اینكه چرا از اینجا رفتی آنجا؟! مگر نمیدانی آنها مخالف ما هستند؟ مگر نمیدانی؟
یك وقت در تهران یك هیئتی بود، به یك نحوهای هم ما در یك سفری كه با مرحومآقا بودیم با آن افراد هیئت آشنا شدیم. اصلًا وقتی كه ما در آنجا حرفهای اینها را میشنیدیم، اصلًا برایمان قابل هضم نبود: یعنی چی؟! افرادی را میفرستادند از اینجا به آن شهر كه ببینند آنجا كی میرود حرف میزند، واعظش كیه، ذاكرش كیه، كیفیت پذیراییاش چیست، چه نوع پذیرایی میكنند، چند نفر آمدند، نحوه برخورد چیه، بعد میآمدند گزارش میدادند. اینها اینطرف، مسائل دیگری را در نظر میگرفتند، خصوصیات دیگری در نظر میگرفتند كه روی دست آنها بزنند، همه اینها را ما میشنیدیم ها، همه را میشنیدیم!
بعد از آن سفر یك عدهای از آن افرادی كه از سردمداران آن هیئات و آنها بودند یادم هست زمان شاه بود آمدند منزل مرحومآقا، من خودم حضور داشتم، قم بودیم منتهی آمده بودیم تهران و حضور داشتم، خیلی اصرار و ابرام كه شما بیایید و مسئولیت این هیئت را به دست بگیرید. ایشان هم عذر و بهانه: من خودم كار دارم و مگر من میتوانم و مسجد هست و فلان و ... و آنها به خرجشان نمیرفت. آخر ایشان گفتند: آقا میدانی من میآیم آنجا، میخواهم مسئولیت را به دست بگیرم چهكار میكنم؟ اوّل میگویم: جنابعالی برو كنار، میروی یا نه؟ طرف رنگش پرید! لابد با خودش گفت: خوب است دستور اعدامم را نداد، فقط گفتند آقا برو كنار؛ حالا تمام این بنا و ساختمان و اینها، همه به خاطر این بود كه تشریف داشته باشیم، اینجا تشریف داشته باشیم، این آقا میگوید: اوّل برو كنار، تو اینجا چهكارهای؟ برای امام حسین؟! برو یك گوشه بشین و گریهات را بكن، گریهات را بكن و بعد برو خانهات، برو دنبال زندگیات، مگر تو نمیخواهی ... [فرمودند:] منبری كه اینجا میآید من باید تعیین كنم نه شما، از چایی گرفته تا تمام مسائل باید زیر نظر من باشد، آیا شما آمادگی برای این قضیه را دارید؟ گفتند: آقا خیلی مخلص سركاریم، إنشاءاللَه سایه عالی مستدام و خداوند شما را برای اسلام و مسلمین حفظ كند و نگه دارد خداحافظ شما! دُمِشان را گذاشتند روی كولشان و رفتند از منزل بیرون. خُب بله آقای طهرانی نمیتواند بلند شود برود در فلان هیئت و مسئولیت بپذیرد و بعد هرجا طناب بیندازند از اینور برو، از اینور برو، نه این حرفها نیست. میآید آنجا میگوید: باید این كار انجام شود! باید بگویی چشم؛ میگویی چشم یا نمیگویی؟ اگر نمیگویی هزارنفر هستند، چرا من بلند شوم بیایم؟ هستند، افرادی هستند میخندند، تبسم میكنند، خوب صحبت میكنند، مردمداریشان بسیار مردمداری مناسبی

