لزوم توجه سالک به زمان حال و عدم توجه به گذشته و آینده
5این قضیه به باور انسان و اهتمامی كه انسان نسبت به مطلب دارد، به این مسئله برمیگردد، لذا اگر این مرد، این مرد نیكوفرجام به جای چهار ماه، یك هفته پیش آقا میآمد، همین بود. حالا چهار ماه خیلی زیاد است، یك ساعت میآمد. حرّ چند ساعت پیش امام حسین آمد، نبود دیگر، نبود كه هیچ، اصلا آمد جلوی حضرت را گرفت، مانع شد. تمام قضایای كربلا زیر سر حرّ پیش آمد، اگر او نمیآمد مسئله جور دیگری بود، مسئله جور دیگری بود، اوضاع به این نحوه نبود.
اولیاء این بودند، اولیاء هیچوقت درب منزلشان را نبستند به روی كسی، چرا؟ چون آنها دیگر بشر نیستند كه بخواهند در تحت حبّ و بغض و نفس و نفسانیات قرار بگیرند. این ما هستیم، حالا ببین حسابت را میرسم! پارسال این كار را كردی حالا ما هم تو را در آب نمك میگذاریم و پرونده را یك روزی تحویلت میدهیم! نمیدانم، دوسال پیش سر فلان قضیه این كار را كردی! حالا صبر كن ما هم به جایی میرسیم ... بالأخره گذر پوست به دبّاغی میافتد! ولی آنها اهل دبّاغی و پوست و پوست كندن و در بستن نبودند، اصلا در این قضایا قرار ندارند!
اولیاء مظهر اسماء جمالیه و جلالیه حقّاند، در قالب بشری قرار ندارند؛ لذا وقتی كه حرّ پیش امام میآید، اصلا مانده چه كند؟ مگر عمر سعد نگفت كه یقین دارم با این كار خودم وارد جهنّم میشوم، یقین دارم! (خوب همین یقین را هم حرّ داشت) ولی در عین حال از حكومت ری و حكمرانی ری نمیتوانم بگذرم. خوب حرّ هم در روز عاشورا همینطور بود، خود را بین بهشت و جهنم دید، مخیر دید؛ یعنی همان اعتقاد، همان باور كه در اینجا بود، در آنجا هم بود! همان كه در آنجا بود، در اینجا هم بود! همان اعتقاد بود، یك نفر آمد به آن اعتقاد و باور ترتیب اثر داد؛ البته بله، بودند آنجا بعضی كه فریب هم خورده بودند ولی آنها كه خودشان اصل قضیه بودند مثل عمر سعد و امثال ذلك دارد میگوید: میدانم با این كار وارد جهنّم میشوم.

