لزوم توجه سالک به زمان حال و عدم توجه به گذشته و آینده
3نمیآمدیم؛ خوب بله در اینجا هستند بعضیها كه كمال را به نحو دیگری طی می كنند. ممكن است یك نفر بیاید در این دنیا پنج سال بماند، او پنج سال از این دنیا را نصیب داشته، این بچه پنج ساله از دنیا میرود و بقیه راه كمال خود را به همان كیفیتی كه اگر در این دنیا بود طی میكرد، در آن عالم دیگر طی میكند.
اینطور نیست كه هركس میرود در آن دنیا از اولیاء خدا بشود؛ یعنی همین بچه اگر در این دنیا بود و شصت سال عمر میكرد، پنجاه سال عمر میكرد، هفتاد سال عمر میكرد، به چه كمالاتی میرسید و چه ملكاتی را كسب میكرد و چه خصوصیاتی را بدست میآورد، در همان دنیا بر همین اساس حركت میكند و به آن نقطهای كه میباید برسد در آنجا میرسد.
بنده در این زمینه مطالب و مسائلی را از بزرگان شنیدم كه هیچ جایی برای اعتراض نیست، كه این فرد چرا كم در این دنیا بوده است، آن فرد چرا زیاد بوده؟
یكی از افراد كه مرد بسیار خوبی بود، مرد میانسالی بود، آمد خدمت آقا، چهار ماهی بیشتر خدمت ایشان نبود، سنّش هم حدود چهل هنوز نرسیده بود تا حدودی كه بنده یاد دارم ما در تهران بودیم، ایشان هم در تهران بودند و برای كسالتی آمده بودند، ظاهرا كسالت چشم بود كه چشمشان دچار پارگی شبكیه (دكولمان) شده بود، ایشان بعد از اینكه از بیمارستان آمده بودند و چشمشان هم عمل شده بود، این شخص به رحمت خدا میرود، صبح برای نماز بیدار میشود و بعد احساس درد میكند، سوار ماشینش میشود میرود بیمارستان، در همانجایی كه نشسته بوده تا پزشك بیاید و معاینه كند، به رحمت خدا میرود. خیلی ایشان متأثّر شدند و ما را فرستادند و گفتند: شما بروید و در تشییع و تدفین شركت كنید. وقتی كه برمیگشتم (این عبارت را بنده فراموش نمیكنم) ایشان فرمودند: خوشا به حالش چه سریع آمد و بارش را بست و رفت و بقیه راهش را در آنجا ادامه خواهد داد، خوش به حالش، ما چه می خواهیم؟ ما هم همین را میخواهیم، خیلی سریع آمد و بارش را بست و رفت.

