مراد از احیای مجالس ذکر اهل بیت علیهم السلام
7رفتیم نشستیم روی زمین. آن آقایی كه بالای منبر بود، خدا رحمتش كند، آدم خوبی بود و منبرش بیهیچچیز هم نبود، یك چیزهایی هم میگفت، یك مسائلی هم میگفت، بعد خودش روز تاسوعا بود، شروع كرد همانجا به نوحه خواندن و بعد هم كه صحبتهایش تمام شد به سینه زدن، ما هم سینه میزدیم، مرحوم آقا هم مثل بقیه سینه میزدند، همینطوری نمینشستیم مثل دیوار نگاه كنیم، ما هم سینه میزدیم.
اما اینهایی كه نشسته بودند آن دور، بله لابد كسر شأن میشد بیایند اینطوری بكنند، نمیشود! آن ابّهت و جلال و جبروت با سینه زدن از بین میرود، چیزی نمیماند! لذا همینطور نگاه میكردند! منبری را نگاه میكردند!
حالا صحبت سرِ این است: این منبری كه پایین آمد و رفت، یك منبری درباری آمد و بالا رفت، وابسته به آنها بود، وابسته به دربار بود. او از حرفهایی كه این شخص زده بود، خوشش نیامد، از مطالبی كه این فرد قبلی گفته بود؛ چون بیحرف نبود، بیمطلب نبود، چیزهایی گفت. دستش درد نكند، آن موقع هم بودند یك افرادی كه یك حرفهایی میزدند.
آن منبری دوم آمد و خب ایراد كه نمیتواند بگیرد شروع كرد در حرفهایش یك چیز پشمكی كه اصلا چیزی نبود درآورد و شروع كرد همان را گرفتن و اینكه این فرد اشتباه میكند و ای كاش بود و سخنان ما را میشنید و ای كاش بود! حالا كه چه؟! كاملا معلوم بود كجایش دارد درد میكند! چون رفته بود و یك خرده صحبت نیشدار كرده بود، این هم میخواست یك آتو پیدا كند، خب خیلی برخورد! به خیلیها برخورد! به خیلی از بزرگان برخورد، به خیلی از افراد آن زمان برخورد و این منبری آمد و خلاصه نسبت به او برخورد كرد و مطالبی گفت و از این حرفهای عوضی!
خیلی برای من این قضیه و این مسائل جالب بود. در همان موقع، وقتی كه از مجلس آمدیم بیرون، مرحوم آقا رو به آن صاحب مجلس كردند، در حالی كه بقیه هم میشنیدند فرمودند: مجلس سیدالشهداء دو طبقه ندارد! همه باید روی زمین بنشینند. مؤید باشید!

