توجه به بدن به عنوان مرکب روح در سلوک الی اللَه
7زیرا ظهورات پروردگار متفاوت است و چه بسا ابتلا به این مرض برای مدّت محدودی برای تو مفید است، نه بیشتر! بخواهد از آن مرتبه تجاوز كند، دیگر برای تو مفید نیست و موجب انكسار نفس تو خواهد شد؛ و این مسئله بسیار مسئله خطیری است و دیده شده است كه بعضی از اشخاص یا بسیاری از اشخاص به این مسئله مبتلا شدهاند و از راه ماندهاند، زیرا خود را تسلیم رضای خدا نكردند بلكه خود را تسلیم خواست نفس كردند و نفس را در اینجا قرار دادند.
كیف میكند كه مرض دارد و بیمار است. از اینكه با سایر افراد تفاوت میكند، خوشحال است و احساس رضایت میكند؛ اینها همه به نفس برمیگردد دیگر! از اینكه برایش موقعیتی پیش آمده كه نمیتواند مثل سایر افراد از نعمات الهی استفاده كند، در دل خود شاد است، و این یك مسئله خطیری است و در خیلی از مسائل این مطلب بروز پیدا میكند! از اینكه غذای خود را یك غذایی قرار میدهد كه با سایرین تفاوت میكند، احساس شعف برایش دست میدهد! من نان و سبزی میخورم، بقیه دارند پلو و كذا میخورند، كیف میكند كه بقیه غذایشان این است، این غذایش این است. این شیطان است! شیطان سراغش آمده است! همانجا باید پاتك زد و باید گفت: از همان غذا بیاورید!
وقتی كه آن غذا را میخورد، نگاه به نفس میكند، میگوید: «دارم مثل بقیه میخورم، خیلی بد شد!» این كه میگوید خیلی بد شد، گیرش همینجا است! اینكه میگوید: عجب، من هم دارم غذای مثل بقیه میخورم، پس من با بقیه چه فرقی میكنم؟ بقیه الآن دارند به من نگاه میكنند، میگویند این آقا كه دارد مثل ما میخورد! شاید بیشتر هم میخورد، چه خبر است؟! من كه باید اینقدر بیشتر نخورم، من كه باید نان و سیب زمینی بخورم! مردم نگاه میكنند! بالاخره باید یك فرقی باشد، من كه میخواهم امر و نهی كنم، باید با بقیه فرقی داشته باشم! مردم ببینند كه من دارم نان و پیاز میخورم و اشك هم دارد از چشمم میآید، مردم خودشان هم دارند میبینند! بَه بَه! حالا چه خوب شد! كیف میكند! خوشحال است كه امشب را در وضعیتی گذراند كه مورد توجّه مردم بود.

