اهمیت مسأله تغذیه و تأثیر آن بر حرکت و رشد سالک
9نباید انسان بزند. در بیابان حیوان موذی دارد برای خودش میرود، خب كاری به ما ندارد، كاری به كسی ندارد، محلی نیست كه بخواهد مورد اذیت و آزار قرار بدهد. انسان نباید به آنها كاری نداشته باشد.
هرچیزی حدّ و مرز خودش را دارد كه از آن مرز نباید تجاوز كرد و بیجهت انسان نمیتواند یك عمل سر خودی را انجام بدهد.
یكی از دوستان و رفقا بود كه تعریف میكرد، میگفت: «من جایی در بیابان بودم، یك وقت از همین حیوانات، حالا حیوان موذی هم نبود، از همین حشراتالأرض، روی درخت بود. یك دفعه دست بلند كردم كه آن را بزنم و از بین ببرم، یك آن دستم را نگه داشتم، یك تأملی كردم كه بزنم یا نزنم، یك مرتبه حالتی پیدا كردم آن هم خودش اهل حال و اهل معنا و اهل درك بود؛ خدا رحمتش چند سال است كه فوت كرده است؛ همین حیوانی كه اصلا به نظر نمیآید كه من دیدم بند بند وجودم دارد از هم جدا میشود!
شما یك حیوان كوچك میبینید، امّا نمیدانید این دارای نفس است، دارای روح است. بله، همین حیوان اگر در منزل باشد، میگویند خب از بین ببر و آمده در اینجا و اذیت دارد. امّا وقتی كه در بیابان است، وقتی روی درخت است به ما چكار دارد؟ چرا باید جان یك حیوان گرفته بشود؟ در عین اینكه حالا خیلی هم موذی نبود كه حالا بخواهد آن جهت موذی بودنش را در نظر بگیرد.
عبارتش این بود: سرم را بالا كردم، دیدم عرش خدا به لرزه درآمد! عرش خدا به لرزه درآمد! یك حیوان! یك حیوان انقدر كوچك! و من دیدم اگر بخواهم این حیوان را بزنم، تمام عمرم و عباداتم و حركتم و سلوكم همه بر باد رفته است و تمام میشود! یك خط بطلان روی تمام آنها كشیده میشود.
رفقا متوجه میشوند من میخواهم چه بگویم؟ یك حیوان را بیجهت بیجان كردن، عرش خدا را به لرزه درمیآورد، وای وای! كه انسان، انسانی را بیجهت بیجان كند، آنوقت چه خواهد شد؟! آنوقت چه خواهد شد؟!!

