اهمیت مسأله تغذیه و تأثیر آن بر حرکت و رشد سالک
7میفرماید: قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا1: «رؤیا را تصدیق كردی و از خود گذشتی و سكّین بر حلقوم فرزندت گذاردی.» این حركت حضرت ابراهیم، به معنای عبور حضرت است و رسیدن به عبودیت، و فناء در مقام ربوبی، و رفض همه شوائب وجودی كه در صورت فرزند به عنوان یك وجود باقی و مستمر در انسان قرار دارد كه از این هم انسان باید بگذرد. یعنی آن حیوان میفهمد، ادراك دارد و شعور دارد.
در مورد آن حیواناتی كه با بزرگان بودند، با اولیاء خدا بودند، با ائمه بودند، مثلا مركب آنها بودند، داریم كه به عنوان مثال از فراق امام علیه السلام تاب نمیتواند بیاورد و بعد از مدّت كوتاهی فوت میكند، و حركاتی كه آنها داشتند، اینها همه بیانگر چیست؟ در این همه مطالبی كه راجع به كیفیت سخن گفتن حیوانات با ائمه علیهم السلام در صحاری و در غیر از آنها در روایات و حكایات و كتب تواریخ و سیره و امثال ذلك از اینها نقل شده، همه اینها برای چیست؟ همه اینها حكایت از این میكند كه همانطوری كه خود انسان دارای یك حركت است، خود انسان دارای یك شیوه و سیره برای بقاء در این دنیا و گذران زندگی است، آنها هم به نوبه خود روش و سیره خاص به خود را دارند. آنها از خدا میخواهند كه مورد اكل و تغذیه انسانی قرار بگیرند كه به واسطه او بلند میشود و نماز میخواند و ذكر خدا را میگوید. این غذا، در او تبدیل به یك تجرّد روحانی و تجرّد نورانی میشود و به مرتبه كمال خودش میرسد این حصّه وجودی الآن به مرتبه تجرّد میرسد و خیلی هم دلش میخواهد و از خدا میخواهد كه به یك همچنین مسئلهای برسد.
آن شخص میگفت: «آن حیوان با من به سخن درآمد و گفت:" چرا تو ناراحتی از اینكه مرا ذبح كنند؟ خیال میكنی من با این ذبح شدن وجود خودم را از دست میدهم؟ اشتباه میكنی! من با ذبح شدن به یك وجود برتر میرسم، و تو داری مرا از رسیدن به این وجود اكمل باز میداری، و مانع میشوی از اینكه من به آنجا برسم! توجه میكنید؟ مسئله اینگونه است.
- الصافات (٣٧) آيه ١٠٥.

