تأثیر جنبه باطنی و ملکوتی نعمتهای خداوند متعال بر نفس انسان
7گفت كه در اینجا همان مرحوم را دعوت كردیم و دو نوع غذا هم تهیه شده بود، یكی غذای كباب كه آورده بودیم و دیگری هم مرغ بود و خلاصه او آمد و ما دیدیم كه دارد مثل این كه زیر عبایش استخاره میكند كه از كدام یك از این غذاها بخورد و بعد یكی را با دست كنار زد و یكی دیگر را جلو آورد، میگفت من متوجه بودم كه در كار این چه حكمتی باید باشد و چه مسئلهای باید باشد، خلاصه به او تعارف كردم كه آقا چرا از این غذا میل نمیكنید گفت نه من میل ندارم و از آن میخورم ولی خب كارش به نحوی بود كه مشخص بود و ما فهمیدیم و افرادی كه در آنجا بودند متوجه شدند كه این نسبت به كباب نظر مساعدی ندارد، لذا آنها هم نخوردند و ما یكخرده مكدر شدیم كه آخر چرا باید این طور باشد؟ مسئله گذشت، بعد من رفتم سراغ آشپزی كه اینها را درست میكرد از او سوال كردم كه فلانی در طبخ این غذا چكار كردی؟ چیزی بوده؟ گفت كه چطور؟ گفتم یك همچنین قضیهای بوده، گفت من یادم رفت كه این گوشتها را كه گرفته بودم اول آب بكشم و همان طوری كه از قصابی گرفته بودیم، اینها را درست كردم ...، حالا فراموش كرده بوده یا عمداً یا سهواً خلاصه فراموش كرده بود كه آب بكشد و این قضیه شاید به خاطر این بوده است كه آن شخصی كه به قدس و تقوا و اینها معروف بود استخاره او برای استفاده از این غذا بد آمده بود.
خب شما اگر آن جا بودید چكار میكردید؟ من حالا از شما سوال میكنم شما چه میكردید؟ در یك همچینن وضعیتی اگر انسان بداند كه خلاصه احتمال این میرود كه یكی از این غذا شبههای داشته باشد، به ذهنش خطور كند، آیا باید تسبیح دست بگیرد و استخاره كند و بعد هم به این وضعیت .... این نحوه انجام دادن در مكتب اهل بیت نیست، اولا از كجا شما مكلف هستید بر این كه نسبت به غذا استخاره كنید؟ استخاره اصلا مال این جا نیست، استخاره برای امور مشكل و مشكوكی است كه انسان در انجام آن دچار حیرت است و به واسطه استشاره با خُبَرا نتواند به یك نقطه مطمئنی برسد، استخاره مال آن جاست، بر فرض همین استخاره متعارف كه استخاره با قرآن یا تسبیح یا امثال ذلك است اما این كه شما در هر قضیهای بخواهید ... مثلا این جایی كه الان ما هستیم خب دو تا درب دارد، یكی همین دربی كه آمدیم یكی هم درب حیاط، حالا بنده كه وقتی میخواهم بروم استخاره كنم كه از این درب بروم یا از آن درب!! استخاره جا ندارد، همان در را باز كن برو دیگر، این كه دیگر استخاره ندارد، حالا بر فرض ما استخاره كردیم و مثلا این درب بد آمد و این درب خوب آمد و اتفاقا متوجه بشویم كه یك مصلحتی در این جا بود، باز هم دلیل نمیشود كه فعل خودمان را صحیح بپنداریم، فعل غلط است، وقتی كه میگویند در این موارد استخاره نكنید معنایش این است كه اگر استخاره كنید بر فرض هم كه در آن یك منفعتی باشد، این استخاره شما را در این رتبه متوقف میكند و شما دیگر نمیتوانید بالاتر بروید، لذا تا آخر عمر در این ده یا پانزده سانت باقی میمانید، یعنی از بیست سالگی پانزده سانت آمدید بالا و رشد كردید، این میشود سی سال چهل سال، شصت سال، هفتاد سال و تمام میشود ولی آن بیست سانت تبدیل به سی سانت نمیشود سی سانت تبدیل به یك متر و ... همین طور رشد پیدا نمیكند. لذا گفتهاند كه نفس را به این گونه امور نباید معتاد كرد، باید انسان بگذرد، استخاره برای جایی است كه انسان شبهه داشته باشد، قضیه مشكوك باشد، و نتواند شك را برطرف كند، آن جا استخاره میكند.

