ضرورت نگاه جامع به طول حیات ائمه علیهم السلام و عدم اکتفا به مصائب ایشان
7كه رمق از من رفت و دیگر توان بر حركت نداشتم و اگر نیم ساعت دیرتر به قهوهخانهای نمیرسیدیم كه در آنجا چایی، آبی، چیزی نبود من تلف شده بودم. ایشان میفرمودند من در این نیم ساعت كه تا برسیم در جلوی چشمم دخان و دود احساس میكردم و میدیدم. یعنی هرجا چشمم را باز میكردم آنجا به یاد این عطش سیدالشّهدا علیه السّلام افتادم كه این قضیه این بوده است. یعنی حضرت از نقطه نظر عطش و كمبود آب، بدن دچار كم آبی شده بود، این حالت پیدا شده بود. این یكی از مسائل بوده، یكی از مطالب و جریانهایی بوده كه بر حضرت گذشته است.
شهادت امام مجتبی علیه السّلام، شهادت رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله، شهادت امام رضا علیه السّلام یا شهادت امام سجّاد علیه السّلام در ماه محرّم و صفر، این چند نفر از ائمّه، شهادت ایشان در این ماه بوده آن هم با چه وضعیتی و با چه كیفیتی.
در همین مجلس قبلی مخدّرات، بنده عرض كردم كه واقعاً بعضی از این نویسندگان و گویندگانی كه اطّلاعی از تاریخ و از مبانی و از انصاف ندارند، یعنی از انصاف هم اطّلاعی ندارند، راجع به امام سجّاد علیه السّلام چه تعبیراتی دارند: ای كاش او هم در میان شهدای كربلا بود! آخر كسی میآید به امام یك همچنین حرفی بزند؟! چرا نباید او در كربلا به شهادت برسد؟! اگر تو تاریخ خوانده بودی میفهمیدی كه امام سجّاد بلند شد در آن حال مرض افتاد، عمّهاش را صدا كرد كه عصای من را بیاور و شمشیر مرا بیاور و حركت كرد كه برود به طرف گودال قتلگاه و از پدر حمایت كند و نتوانست، یعنی قدم از قدم حضرت برنداشت. همینطوری ما میآییم و میبافیم، نسبت به ائمّه علیهمالسّلام میبافیم!
كلّ جریاناتی كه بر امام حسین علیه السّلام گذشت از زخم و تیر و سنگ و شمشیر و اینها یك ساعت یا یك ساعت و نیم بود. حدود دو ساعت آمدن و جنگ كردن و مواجه شدن با شمشیر و با تیر و اینها بیش از یكی دو ساعت نبود. بعد هم جریان به آن كیفیت انجام شد كه واقعاً خیلی عجیب است. امام سجّاد روزها هر روز برایش یك كشته شدن بود. شما تصوّر این را بكنید كه یك نفر را با آن زنجیرها به این كلفتی، كه من در یك موزهای كه در یكی از همین كشورها بود كه بودم در عراق یا سوریه یا ... نظیر آن غل جامعهای را كه در آن زمان امام سجّاد علیه السّلام را مقید به آن غل كرده بودند در آنجا آویزان كردند، دیدم تحمل یك دقیقه آن را ما نداریم. آنوقت انداختند آهن به این كلفتی دور گردن، زنجیر، دست و پا و همه بسته، به طوری كه بر شتر برهنه هم سوار كردند، شتری كه در حال حركت است كه با هر قدمیكه شتر برمیداشت از زیر این آهنها خون میآمد، چه زجری امام سجّاد كشید در این مدّت؟! چه زجری كشید؟! قضیه امام حسین یكی دو ساعت بود تمام شد. چه زجری كشید؟ این بالاتر بود یا آن؟ برویم امتحان كنیم، امتحان كاری ندارد! امتحان كنیم ببینیم كه خوش میگذرد یا چهطوری است قضیه؟! مسئله چهطوری است؟ آنوقت حضرت با این وضع بیاید در كوفه، در مجلس آن لعین، بعد ببرند حضرت را در شام، در آن خرابه كه میفرماید شب از سرما، روز از

