تببین جامع و کامل حقیقت واقعۀ عاشورا توسط مرحوم علامه طهرانی
3كربلا روزها را یكی پس از دیگری میگذراند: روز اوّل محرّم، روز دوّم، مسائلی كه اتّفاق افتاد برای سیدالشّهدا، ورودشان در كربلا و نزول آن حضرت و برخورد آن حضرت با لشگر كفر و جریانی كه در روز سوّم اتفّاق افتاد، و روز چهارم و همین طور من احساس میكردم و این احساسم را در آن موقع به كسی نمیگفتم ولی بعدها به مرحوم آقا عرض كردم یك همچنین چیزی، ایشان تبسمی كردند و هیچ نگفتند. من احساس میكردم كه ایشان مثلًا در این روز پنجم و ششم با خود آن حضرت در جریان عاشورا متحّد هست و اتحّاد دارد.
و البتّه هر روز به یكی از افرادی كه در صبح در بین الطلوعین، به افرادی كه بود دستور میدادند كه زیارت عاشورا بخوانند و خوانده میشد و بعد هم دو ركعت نماز میخواندیم و بعد تمام میشد؛ و افرادی كه بودند هر كسی میرفت و به كار خودش میرسید. تا این كه در روز عاشورا دیگر عجیب بود حالات ایشان، خیلی عجیب بود برافروختگی به نهایت رسیده بود و درست یادم است كه در روز عاشورا به ما امر میكردند بلند شوید و بروید و در دستهجات شركت كنید. ایشان به ما امر میكردند و ما میرفتیم، میرفتیم حالا یا با هم بودیم یا متفّرق میشدیم و آن جمعیت و دستهجاتی كه میآمد دیگر هر كسی در یك جا مخصوصاً میفرمودند كه در ظهر روز عاشورا بروید و این دسته را گروهی را كه از طویریج میآیند و هروله كنان چهار فرسخ راه را طی میكنند و میآیند، بروید در آن دسته شركت كنید! و میفرمودند این مسئله را كه سیدالشّهدا علیهالسّلام یك عنایت خاصّی به این دسته طویریج دارد و یك كوزه آبی در دست حضرت هست در ظهر روز عاشورا و این را مخصوص افرادی كه در دسته طویریج هستند حضرت قرار داده است. این كلمات خب كلمات من و امثال من نیست. كلمات بزرگانی است كه آنها حسابشان از حسابها جدا است و نسبت به این مسئله خب ما باید فكر كنیم و تأمل كنیم كه اینها در چه حال و هوایی بودند!

