دیدگاه اهل معرفت نسبت به مساله تغذیه وکیفیت بهرهمندی از نعمات الهی
5پرتقالهای كوچك هم دارد، پرتقال بزرگ، آن را شیطان خلق كرده و پرتقال كوچك را خدا خلق كرده یا نه، همه را یكی خلق كرده؟ آن كسی كه كوچك را خلق میكند در آن شاخه بزرگش هم هست. چطور بزرگش برای ما حرام است، كوچكش را باید خورد؟ این چه حسابی است؟! هر دو متعلق به یك درخت است. هر دو را خدا خلق كرده و هر دو را خب باید استفاده كرد و بهره برد.
و من هم در آن مجلس عرض كردم كه بزرگان، بنده آن قدری كه در حضورشان بودم، آن ور نبود كه به چیزهای پست بخواهند رو بیاورند. بله، وقتی كه یك چیزی قیمت آن غیرعادی بود، به من میگفتند كه تا وقتی كه قیمت آن به حدّ معمول نرسیده، نخر! این بوده ولی نه این كه حالا فرض كنید كه خیار پلاسیده بخر بیاور، یا مثلًا سیب پلاسیده یا كرمو بخر! این حرفها نبوده.
یا نسبت به بزرگان مثل مرحوم آقای حدّاد ایشان هم میفرمودند: وقتی كه میخواهی بروی بخری فلان نوع را بگیر. خودشان وقتی میرفتند بهترین نوع را میخریدند برای ما و برای خانهشان میآوردند، درست؟!!
این جمع بین این مسائل به چه نحو است كه از یك طرف خب ما میبینیم اینها نسبت به مأكول خودشان خیلی توجّه نداشتند، نان خشك برمیداشتند میآوردند میگذاشتند سر سفره با سبزی، سبزی مانده، حتّی سبزی كه قابل استفاده نبود یا مثلًا حتی گاهی اوقات آن هم نبود.
شخصی نقل میكرد میگفت: من دیر وقت بود رفتم منزل آقای حداد. دیروقت بود، شب. ایشان رفتند نان خشك آوردند و آب نان خشك و آب ریختند، نانها را یكخرده تر شد. خودشان هم مثل این كه نخورده بودند یا خورده بودند به خاطر مهمان رعایت كرده بودند، ولی گفتند كه بسم اللَه! نه عذرخواهی هم كردند كه آقا ببخشید! ایشان اهل این حرفها نبودند كه ببخشید آقا! نمیدانم ظروف آماده نیست، منزل مهّیا نیست، اهل بیت خوابش برده، نمیدانم بله، بنده هم چرتش برده، نه، از این حرفها ایشان در كارشان نبود، هر چه در خانه بود میآوردند. اگر پلو بود، از شام مانده بود، میآوردند. اگر نبود، نان خشك بود، میآوردند و یك كلمه هم عذرخواهی نمیكردند، مطلقا. نه عذرخواهی كنند كه آقا كم است! نه اینكه قابل است آن چه كه ما داریم قابل شما را ... و این حرفها.

