در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مساله تغذیه و پرهیز از افراط و تفریط (١)

14278
عنوان بصری
نسخه عربی

دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مساله تغذیه و پرهیز از افراط و تفریط (١)

7
  •  اجازه می‌فرمایید! تو وقتی كه طرف می‌آید از بالا تا پایینش را برانداز می‌كنی بعد می‌خواهی در تو تفكّر و تخیل و توهّم پیدا نشود؟ نه آقا می‌شود، سلمان هم باشد می‌شود، تو كه سهل است، حالا از فردا وقتی كه می‌آیی بیرون البته جایی بود كه اكثرا اینها مكشّفه و بی حجاب بودند یكی از همین كشورهای عربی بود صبح كه می‌خواهی بیای بیرون، چشمت را بیانداز پایین، كسی كه می‌خواهی با او برخورد بكنی در چشمش نگاه نكن در صورتش نگاه نكن، آن وقت ببین تخیل پیدا می‌كنی یا نه؟ دو روز امتحان كن، سه روز امتحان كن، یك هفته امتحان كن، آن وقت هی نیا هر روز بگو حضرت آقا اجازه می‌فرمایید! حضرت آقا اجازه می‌فرمایید! نخیر، حضرت آقا اجازه نمی‌فرمایند، خیال همه شما جمع، بروید یك فكری برای خودتان بكنید، یا این كه چشمتان را ببندید یا سرتان را بیاندازید پایین، ما می‌خواهیم هم بیاییم از آن بالا تا پایین سانت بزنیم، بعد هم از آن طرف حضرت آقا یك ذكری بگویند بیاندازند در یك كاور در یك پوشش بیاندازند، بعد هم طرف برود صاف در عرض دو روز به خدا برسد! اینها همه خیالات است، این آرزو را به گور ببر، هیچ وقت به خدا نخواهی رسید، و به آن مراتب دسترسی پیدا نخواهی كرد، راه نشان دادند، مسیر نشان دادند، از این مسیر رفتی می‌رسی، نرفتی می‌مانی، قضیه هم شوخی ندارد، شوخی ندارد، یك بار در تمام عمر كه بنده در خدمت مرحوم آقا بودم در خدمت مرحوم حداد بودم، در سفری كه ایشان به ایران تشریف آوردند، خب خیلی از خانمها می‌آمدند با ایشان برخورد می‌كردند، اتفاقا این مطالبی كه امشب مطرح شد در نظرم نبوده، خودش آمد و بی مناسبت هم نیست، چون ماه رجب در پیش داریم و بی مناسبت نبود كه یك مقداری راجع به این مسائل و مراقبات هم صحبت كنیم، ایشان وقتی كه می‌آمدند، بنده در آن موقع سنم حدود ١٢ سال بود و می‌دیدم كه خانمها می‌آمدند پیش ایشان و با ایشان صحبت می‌كنند، یك ساعت، نیم ساعت، می‌نشینند افراد مختلف، در تمام مدتی كه بنده با مرحوم آقا بودم، افراد می‌آمدند، وقت می‌گرفتند، موارد عدیده، یك بار ندیدم ایشان در صورت آن زن نگاه كند، برای یك لحظه ندیدم، خب، اما ما چی؟ ما نه، سلام علیكم حال شما خوب است؟! احوال شما چطور است؟! كجا می‌روید؟! كجا می‌آیید؟! تحصیلات شما چطور است؟! بعد هم می‌خواهیم شیطان سراغ ما نیاید! بعد هم توقع داریم بر این كه تخیلی بر ما پیدا نشود! بعد هم توهمی پیدا نشود! می‌شود؟ نمی‌شود، وقتی شما یك چاقو را دست بگیرید به پایتان فشار بدهید چاقو فرو می‌رود، هی بگویی نرو، مگر می‌شود من این طوری قرار داده كه فرو ببرم، خدا برای من این طور تقدیر كرده، تو می‌خواهی چاقو را بگذار زمین، چرا داری به پایت فرو می‌كنی؟ این چاقو برای میوه است، برای فرض كنید كه چیزهای دیگر است، برای فرو كردن به پا كه نیست، هی بگویی فرو نرو! در پایش نرو! داخل نرو! آن می‌رود كاری به این چیزها ندارد.