کیفیت تأثیر غذا بر روح و ملکوت افراد
3داریم، همه اینها مثال متصّل است. شما میتوانید به صورت یكی نگاه كنید ببینید الآن در چه فكری است، فكرش شیطانی است یا نه؟ میتوانید در چهره یك شخص نگاه كنید و ببینید الآن در چه تخیلاتی است. از كجا میفهمید؟ ابرو كه ابرو است دیگر، چشم هم كه چشم است دیگر، ابرو مو است و چشم هم پیه است و ماهیچه و عرض كنم كه شبكیه و عنبیه و از این حرفها است چیز دیگر كه ندارد، پس از كجا میفهمید؟ از كجا افراد تشخیص میدهند؟ آنهایی كه باید تشخیص بدهند از كجا تشخیص میدهند؟ آن جنبه مثال متصل در مادّه فرد، مخصوصاً در چشم، مخصوصاً در چشم، در مادّه فرد تأثیر میگذارد، امروزه هم این مسائل به اثبات رسیده، در روانكاوی غرب این مسائل اثبات شده، در مادّه شخص، در آن صورت شخص مخصوصاً در چشم او این مثال میآید تأثیر میگذارد و به واسطه تأثیری كه این مثال گذاشت، شما وقتی نگاه به او میكنید میگویید هان كجایی؟ در چه فكری؟ در چه خیال هستی؟ فكرت این طور است؟ یك خرده اگر وارد باشید، میگویید كه میخواهی بگویم الآن در چه تخیل هستی، الآن چه فكر راجع به من كردی؟ بگویم؟ این مال چیست؟ این مال این است كه این مثال متصل او به مثال متصل او اتصال پیدا میكند و به واسطه این اتصال میتواند اتحّاد پیدا كند در مثال با مثال به واسطه اتحّاد معرفت پیدا میشود تا اتحّاد نباشد معرفتی نیست، بینونیت است، مثل این و این كه در واقع چیز مختلف و جدای از هم است، این از او اطلّاع ندارد و او از این اطلّاع ندارد، درست! این حقیقت كه اشیاء و اعمال انسان در خارج میتوانند تأثیر بگذارند، این یك واقعیتی است كه از این واقعیت ما بی خبر هستیم، خبر نداریم.
ما مثل افراد گیج و گنگ هستیم افراد بیهوش كه هزار بلا بر سر این در بیاورند با یك آمپول زدن، سیستم عصبی او را از كار میاندازند و هر بلایی كه سرش بیاورند این دیگر نمیفهد، این كه نمیفهمد نه این كه نیست، هست، او نمیفهمد. چاقو بزنند در شكمش نمیفهمد، پایش را ارّه كنند، استخوانش را ارّه كنند، اصلًا به اندازه سرسوزنی حركت نمیكند، چون بیهوش است. این بلاها كه یكی یكی بر سر انسان میآید این بلاها میآید جای خودش را باز میكند. نگوییم چون نمیفهمیم، پس نیست. میآید و جای خودش را باز میكند، میآید و تأثیرش را میگذارد. این غذای شبهه ناكی كه الآن خورده میشود، میآید تأثیرش را میگذارد ما میگوییم نه طوریمان نشد، نمازمان را كه داریم میخوانیم، قرآنمان را میخوانیم، امشب هم بلند شدیم برای نماز پس مسئلهای نیست. یك ذرهّ آن نگاهی كه میكنیم این نگاه تأثیر خودش را میكند، آن خلافی كه میكنیم تأثیر میگذارد، آن عمل تأثیر میگذارد میگذارد میگذارد كم كم كم كم یك مرتبه احساس میكنیم بعد از گذشت شش ماه، ا چرا ما این طوری شدیم؟ چرا ما حالمان با سابق فرق كرده؟ چرا وقتی كه الآن ذكر امام حسین میآید آن حالت رقّت در ما نیست؟ چرا آمدن در این مجالس برای ما یك جنبه تكراری پیدا كرده است؟ چرا آن حال و هوا و عشقی كه برای شركت در بعضی از مجالس داریم الآن تبدیل به یك نوع فقط دیدن رفیق است؟ فقط برای این كه برویم ببینیم آقا چه میگوید امشب حرفش چیست؟ چه حرف تازهای آورده است؟ ببینید آن اصل مسئله میآید و میرود و از بین میرود و بعد یك پوششی از پوشش نوع خودش، نه از پوشش دیگر، نه از فضاهای دیگر، نه از جاهای دیگر از همین پوشش خودش میآید جای او را میگیرد. بله سینما نمیرویم، بله تئاتر نمیرویم، بله جاهای خلاف نمیرویم، بله در جایی كه غیبت میشود و

