کیفیت تأثیر غذا بر روح و ملکوت افراد
5تهمت میشود و امثال ذلك نمیرویم اینها را حواسمان هست ولی آن كه باید باشد نیست؟ آن چیست آن حال است، آن حال روح و حال نفس است كه آن انسان را حركت میدهد و میبرد. الآن به یك نوار تبدیل شدیم، نواری كه فرض كنید كه در آن قرآن گذاشته اند، نواری كه فرض كنید در آن شعر خوب گذاشته اند، نواری كه در آن مطالب خوب گذاشتند، صحبت گذاشتند، نوار كه روح ندارد، نوار كه جان ندارد، جان نوار كجاست؟ آن جانی كه باید آن جان باشد تا بتواند این نفس جلو برود و ببُرّد و رد كند و بگذرد و تعلّق را بردارد، آن جان وجود ندارد، اعمال تكراری میشود، رفتار تكراری میشود، این برای چیست؟ برای این است كه این عمل یك به یك آمده و كم كم آن مثال متصل را دگرگون كرده و برگردانده و به دنبال برگشتن آن مثال، صورت واقعی اتّصال كه همان حقیقت و جان نفس و جان روح است به صورت مكدّر درآمده ولی در ظاهر، پوشش پوشش دینی و شرعی و الهی دارد، ظاهرش این است و خطر این جا است. ای كاش ظاهر جور دیگری میشد و یك تلنگری به آدم میخورد ولی صحبت در این است كه ظاهر محفوظ است، روضه محفوظ است، جلسه محفوظ است، داد و بیداد محفوظ است، پرچم و بیرق و نمیدانم اعلان و تبلیغ و این طرف و آن طرف محفوظ است ولی ای كاش محفوظ نبود ای كاش تغییر پیدا میكرد این محفوظ بودن این چه صورتی دارد، این نمیگذارد انسان متوجّه بشود.
یكی از رفقا و دوستان مرحوم آقا بود كه از شاگردان مرحوم قاضی هم بود، سیدی بود و اهل علم هم بود و از شاگردان مرحوم قاضی بود مدّتی و پس از مرحوم قاضی به خدمت مرحوم آقای انصاری رسید و سالها در خدمت ایشان بود و پس از مرحوم انصاری هم سالها با مرحوم آقا به عنوان رفاقت معروف و مشهور بودند، بنده بخوبی یادم هست در سنین طفولیت بودم كه میدیدم كیفیت محبّت مرحوم آقا را نسبت به او و جلساتی كه داشتند و ارتباطاتی كه داشتند اینها كاملًا محظوظ بود، فضای مجلس فضای دیگری بود، من در همان سنین طفولیت گویا احساس میكردم یك همچنین فضایی را احساس میكردم كه وقتی با هم صحبت میكنند چه حال و هوایی پیدا میكنند، وقتی كه صحبت از توحید میكنند چه مسائلی مطرح میشود، وقتی كه اشعار مثنوی میخواندند همان شخص اشعار مثنوی میخواند و راجع به اشعار با هم شرح میكردند، بعضی از ابیات را توضیح میدادند چه فضایی حاكم بود و چگونه این مسئله كاملًا نمود داشت، آن جهت حیات و جهت انبساط چگونه برای افراد مشخّص بود، یعنی مشخّص بود دیگر، حتّی خود من عرض كردم حتّی در آن سنین طفولیت این مسئله را احساس میكردم، این حال و هوا را، خب قضایا یكی یكی پیدا میشود، همیشه كه زمانه به یك محور نمیچرخد، همیشه كه به یك منوال مسئله نمیگردد امتحاناتی پیش میآید، اختلاف سلیقههایی پیش میآید، بعضیها به این طرف میروند، بعضیها به آن طرف میروند، این جا دیگر جا جای ارادت و محبت و دوست و مرید و فلان و این جاها هم پیش میآید. نعوذ باللَه از این مسائلی كه در تمام مدّت عمر مرحوم آقا ما را برحذر میداشتند از این مسئله به ما میگفتند: الحذر الحذر از مرید، میبردتان میبردتان میبردتان تا دم جهنّم میاندازد شما را در جهنّم، از آن جا میایستد این طوری هم میكردند خودشان كف

