حیثیت توحیدی حاکم بر تمام آیات قرآن و احکام شرعی
7شما دارید پایتان را میگذارید یك روز امیرالمؤمنین قطعاً در این جا قدمهایش را گذاشته بود، یك روز رسول خدا قدمهایش را گذاشته، شما دارید جایت را جای پای رسول خدا میگذاری، باید نگاه كنی در این جا همه چیز را بگذاری كنار، فقط او بماند فقط هو بماند، فقط حق بماند، ذكر باید ذكر توحید باشد. به این طرف و آن طرف و به بالا و پایین و دیوارها و سنگ فرشهای سفید و اینها نباید توجّه كنی، فقط باید چشم را ببندیم، یا باز كنیم چشم بسته را باز كردن ندارد، هر كسی به حال خودش، توجّه كنید و بگردید و احساس كنید كه داری دور او میگردی. درست؟! توجّه كجاست؟ آن سویه، آن طرف. وقتی كه میگوید آن طرف، میگوید حالا شانهات تكان خورد هم خورد، ببینید نتیجه اینجا ظاهر میشود خروجی آن این است، حالا شانهام تكان خورد خورد. یك كسی آمد شما را هم هل داد خب هل داد كه هل داد. خب هل داد بقّیه را برو ولی بقیه میگویند نه آقا هل اگر بیاختیار باشد باید بایستی، برگردی، با اختیار خودت بروی! این حرفها چیست؟ چون این دو متر را با اختیار خودت نرفتی، هلت دادند خب هلت دادند بالاخره خودت رفتی دیگر، پر نزدی كه آمدی این جا، خودت رفتی این جا، آن میگوید اصلًا نگاه نكن به این كه كسی به تو تنه میزند یا نمیزند، یا فرض بكنید كه رداء را از تو میكشد یا .... آن میگوید آی بایست رداء رفت كنار باید بپوشم! نمیدانم خراب شد چه شد؟! گوشه كتفم مساوی با كعبه شد یا نشد؟ یا به اندازه ده سانت موقعی كه زاویه میگیرد و میخواهد حركت كند كنار برود مخصوصاً در آن جایی كه میخواهد از كنار حجر اسمعیل بگذرد در آن جا خیلی باید دقّت باشد، باید كاملًا گونیا و نقاله بگذارند كه قشنگ این كتف یك وقتی از این سنگها منحرف نشود، توجّه پیدا نشود، ببینید دیدگاه ماده را، دیدگاه روحانی و عالم غیب میآید و احكام را بر طبق خودش آن احكام را استنباط میكند، از روی مدارك، نه از روی سر خود و روی سلیقه خود و بدون مدرك، همان مدرك را میآورد و با آن دیدگاه میآید آن حكم را كه بتواند وقتی كه هفت شوط شد تمام شد، آدم بگوید هان یك چیزی شد، این كه میگوید هان یك چیزی شد مال این است، آن حالی كه احساس میكند كه بعد از هفت شوط آمد دید حالش یك جور دیگر است قبل از هفت شوط نبوده آن مال این است حالا اگر شما رفتید تمام ذهن و فكر متوجّه ماده بود، متوجّه سنگ بود، متوجّه گونیا كردن بود، گونیا كردن شانه با خود بیت بود، هفت تا كه هیچی هفتاد تا هم انجام بدهی خسته و كوفته فقط میروی یك گوشه مینشینی، كاری انجام نشده مسئلهای در این جا تحقّق پیدا نكرده، این دیدگاه میشود دیدگاه مادی، دیدگاهی كه احكام را كه باید پلی باشد برای عبور انسان و برای حركت انسان، بابا خدا بیكار نبود كه این احكام را آورد، بیكار نبود، ملائكه او بیكار نبودند این قدر كار داشتند كه اگر هم این احكام را نمیآوردند بیكار نبودند. این احكام و این تكالیفی كه از آن مبدأ آمده است و برای انسان این تكالیف میآید و به واسطه سنخیت بین ظاهر و بین باطن آن تأثیر باطنی خود را بر نفس باقی میگذارد این احكام این تكالیف را ما میآوریم پایین، پایین، پایین، پایین، میآوریم میآوریم در یك حد عادی و معمولی و متعارفی كه حتّی اگر یك مجسّمه و ربات هم این اعمال را انجام بدهد ما در این حدّ میگوییم قبول است. حجّت را انجام دادی برو بابا پی كارت حجت تمام شد دیگر رفت. حجّت تمام شد و رفت دیگر دیگر تمام شد، در این حدّ.

