جایگاه ریاضتهای شرعیه نفسانیه در مکتب عرفان
7تكیه داده بود، در همان حین، همین طور در حال ایستادن، حضرت سلیمان به رحمت خدا میرود، یعنی حتی فرصت نشستن هم جناب عزرائیل به او نمیدهد كه بگیر بنشین، در همان حال ایستادن، همان حال از دنیا میرود.
دیدهاید بعضیها هستند كه میمیرند، چشمشان بسته است، بعضیها همین طور چشمشان باز است، یعنی حتی فرصت اینكه پلك روی هم بگذارد، به این داده نمیشود، در همان حال یك مرتبه قبض روح میشود و این عصب در همان حالت دیگر میماند، دیگر نمیتواند خودش را جمع كند و آن پلك بیاید روی هم.
این جریانی كه برای حضرت سلیمان اتفاق میافتد در همین حال، به همین كیفیت میماند و آن چه كه باعث میشود كه قضیه روشن بشود این است كه موریانه میآید و آن عصای حضرت سلیمان را شروع میكند به خوردن، چوب را شروع میكند به خوردن،
فلمّا قضینا علیه الموت ما دلّ هم علی موته الا داّبة الارض تأكل منسأته، این داّبة الارض یعنی همان موریانه و اینها میآیند و این شروع میكند عصا را خوردن.
فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ1 وقتی حضرت سلیمان افتاد كه آن عصا شكست، یكدفعه سلیمان افتاد به طرفی، دیدند عجب! سرشان كلاه رفته، این مدت این اجنّه داشتند همین طور كار میكردند و ساختمان میساختند و چه میكردند، نگو حضرت سلیمان فوت كرده بود، مرده بود در اینجا، و همین طور بدنش خشك شده بود و اینها اطلاعی نداشتند.
آیه قرآن تصریح دارد كه أن لو كانوا یعلمون الغیب، اگر اینها علم غیب ...، حالا علم غیب كه سهل است یعنی همین علم حاضر، شهادت را هم نمیفهمیدند، یعنی همین قدر بیایند نگاه كنند ببینند نفس میكشد، نمیكشد، این بالاخره حالا تا علم غیب خیلی مانده، كه قضیه مربوط بشود به آن چیز، حتی نفهمیدند این حضرت سلیمان كه اینجا ایستاده، این زنده است یا مرده است، به همین قیافه و به همین كیفیت، درست شد؟
- سوره سبا (٣٤) قسمتى از آيه (١٤)

