دیدگاه عارف به نظام هستی و مظاهر آن
6اگر این اتّکا از بین برود، دیگر من هیچ اتّکایی ندارم! این چلچراغ که اینجا آویزان است، اتّکائش به سقف است؛ اگر این اتّکائش بریده شد، [مثلاً] یک نفر آمد و طنابش و زنجیرش را قیچی کرد، این دیگر به کجا اتّکا دارد؟! بریده شدن همان و سرازیر شدن و خرد شدن همان! من درک کردم که معتمَد من و متّکای من تو هستی، متّکا: یعنی معتمَد؛ این اعتماد را نبُر، ضعیف نکن! بلکه طبق این اتّکایی که دارم با من عمل کن، و این اتّکا را محکمتر کن و نگهداری هم کن! تو امید من هستی، رجای من هستی، توکّل من به توست، من در امورم خودم را کنار میگذارم و تو را وکیل میکنم که به جای اراده و اختیار من، تو در امور من اراده و اختیار داشته باشی؛ این کار را میکنم.
«و بِرَحمَتِکَ تَعَلُّقی؛ به رحمت تو همیشه چنگ میزنم و خودم را آویزان میکنم.»
«و به آستانت، أحُطُّ رَحلی؛ بار خود را فرود میآورم.»
من آدمی هستم درمانده، خسته، از سفر رسیده، بارم را میاندازم در آستان خانۀ تو؛ جای دیگر نمیاندازم.
و بِجودک أقصِدُ طَلِبَتی؛ «من قصد میکنم، نیّت میکنم آن خواهشهایی که از تو دارم و آن نیازهایی که از تو دارم، به جود تو! من به مقام جود و کرم تو قصد کردم که حاجاتم برآورده بشود و مسائل من داده بشود.»
و بِکَرَمِکَ أیْ رَبِّ أستَفتِحُ دعائی؛ «این دعایی که میکنم، این مناجاتی که میکنم، اینکه تو را میخوانم، اِستفتاح میکنم و آغاز میکنم به کَرَم تو!»
اول میگویم: «یا کَریمُ یا رَحیمُ یا رَحمانُ»، بعد دعا میکنم و در آن دعای باطنی و سِرّی که حاجتی میخواهم، احتیاج خود را به سوی تو آغاز میکنم به رحمت تو و به کرم تو؛ یعنی در سِرّ و باطن دست میزنم به کرم تو، و از آنجا میخواهم آغاز بشود افاضۀ وجود بر من، و دعای من مستجاب بشود!

