در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دیدگاه عارف به نظام هستی و مظاهر آن

14554
نسخه عربی

دیدگاه عارف به نظام هستی و مظاهر آن

5
  • اعتماد واتّکایم از روی درمانگی به آستان رحمت و جود وکرم توست

  • «فَیا عَظیمَ رَجائی؛ ای خدایی که امید بزرگ من هستی!»

  • لا تُخَیِّبنی إذَا اشْتَدَّت فاقَتی؛ «زمانی که فقر و فاقۀ من زیاد شد، درمانده شدم، قلب من دیگر نتوانست تفکّر کند و مرا یاری کند، زبان من از گفتن ایستاد، حجّت من بریده شد، آنجا تو دست مرا بگیر، مرا ناامید نکن!»

  • و لا تَرُدَّنی لِجَهلی؛ «به جهالت من مرا برنگردان!»

  • من که خودم اعتراف به جهالت دارم؛ در این نقطۀ بازپرسی که تمام وجود مرا جهل گرفته، تو این عنان جهل را به گردن خود من نینداز، خودت در دست بگیر و از جهل من اغماض کن و مرا حرکت بده!

  • «و لا تَمنَعنی لِقلَّةِ صَبری؛ چون صبر من کم بوده، مرا از راه باز مدار!»

  • از قافله‌ای که رفتند، مرا عقب نگذار! آنها چابک بودند و جلو رفتند و به مقامات و مقاصدی رسیدند، من تحمّل نداشتم، صبر [کم] داشتم ماندم، از من نبُر و به‌خاطر این جهت، منعم نکن! خدای أرحم‌الرّاحمین هستی، می‌توانی دست ما را هم بگیر و حرکت بدهی.

  • أعطِنی لِفَقری وَ ارْحَمنی لِضَعفی.

  • «به من بده، چون من فقیرم و به فقیر باید داد! و بر من رحم کن، چون ضعیفم و به ضعیف باید رحم کرد!»

  • افرادی که غنی هستند، آنها محتاج نیستند که چیزی به آنها داده بشود؛ یا افرادی که قوی هستند و قدرت دارند، محتاج رحمت نیستند؛ امّا چون من فقیرم و ضعیف هستم، احتیاج به عنایت تو دارم و نیازمند رحمت تو هستم!

  • سَیِّدی عَلَیکَ مُعتَمَدی و مُعَوَّلی و رَجائی و تَوَکُّلی، و بِرَحمَتِک تَعَلُّقی، و بِفِنائک أحُطُّ رَحلی، و بِجودِکَ1 أقصِدُ طَلِبَتی، و بِکَرَمِکَ أیْ رَبِّ أستَفتِحُ دعائی، و لَدَیکَ أرجو فاقَتی،2 و بِغِناکَ أجبُرُ عَیلَتی، و تَحتَ ظِلِّ عَفوِکَ قیامی، و إلیٰ جودِکَ و کَرَمِک أرفَعُ بَصَری، و إلیٰ مَعروفِکَ أُدیمُ نَظَری؛ فَلا تُحرِقنی بالنّار و أنتَ مَوضِعُ أمَلی.

  • «ای سیّد من، ای آقای من، عَلَیکَ مُعتَمَدی؛ اتّکای من فقط بر توست!»

    1. خ ل: و لجودک.
    2. مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٥٩٣، با قدری اختلاف: «أرجو غِنیٰ فاقَتی»؛ المصباح، للکفعمی، ص ٥٩٧.