در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فیض و لطف بی نهایت خداوند و کوتاهی بندگان

14483
نسخه عربی

فیض و لطف بی نهایت خداوند و کوتاهی بندگان

7
  • بنابراین جودی که از ناحیۀ پروردگار است بی‌حساب است، و چون بی‌حساب است آرزوی ما را باز کرد و پروندۀ آروزی ما را نبست! نگفت که: «شما این آرزو را نداشته باشید، و شما به مقام قرب نمی‌رسید و هرچه کوشش کنید فایده ندارد، چون جود خدا مثل وجود شما محدود است و تا بیاید و به وجود شما برسد، دیگر آن جود و عطا تمام می‌شود!» اگر این‌طور بود مسلّماً آرزوی ما بسته می‌شد؛ ولی جود تو بی‌نهایت است و حتّی می‌آید و وجود ما را هم می‌گیرد! پس آرزوی ما در مقابل تو گشاده است و سر بسته نیست. و چون آرزوی ما گشاده است، به خودمان اجازه می‌دهیم که در راه وصول به تو و در راه قرب به تو چنین آرزویی داشته باشیم، و این مسئله ایجاب کرده است که ما در راه تو آرزو داشته باشیم.

  • و شُکرَکَ قَبِلَ عَمَلی؛ «شکر تو عمل مرا قبول کرده است.»

  • عمل ما قیمتی ندارد و قابل برای تو نیست؛ امّا شکری که از ناحیۀ تو آمد، اعمال ما را قبول کرد. خودت گفتی: ﴿لَئِن شَكَرۡتُمۡ لَأَزِيدَنَّكُمۡ﴾؛1 «اگر شکر مرا بجا بیاورید، من زیاد می‌کنم!» و این زیاد کردن، شکری است که تو از ما می‌کنی. و خودت گفتی: ﴿إِنَّ ٱللَهَ غَفُورٞ شَكُورٌ﴾؛2 «خدا شکرانۀ انسان را بجا می‌آورد.» و شکرانۀ خدا زیادی نعمت و قبول کردن عمل است.

  • سَیّدی، إلَیکَ رَغْبَتی و إلَیکَ رَهبَتی و إلَیکَ تَأمِیلی،3 و قَد ساقَنی إلَیکَ أمَلی، و عَلَیکَ یا واحِدی عَکَفتُ هِمَّتی، و فیما عِندَکَ انْبَسَطَتْ رَغبَتی، و لَکَ خالِصُ رَجائی و خَوفی، و بِکَ أنِسَت مَحَبَّتی، و إلَیکَ ألقَیتُ بِیَدی، و بحَبلِ طاعَتِکَ مَدَدتُ رَهبَتی!

  • «ای خدای من، ای سیّد من و ای آقای من! تو می‌دانی که من رغبت و میل خودم را منحصر به تو کردم و بس.»

  • تَرَکتُ لِلنّاسِ دُنیاهُم و دِینَهُم***شُغُلًا بِذِکرِکَ یا دینی و دُنیائی4
  • این مردم دارای هوس، آرزو، خیال، کوشش و زحمت هستند. یک عدّه دنبال دین می‌روند، یک عدّه دنبال دنیا می‌آیند؛ یک عدّه دوست دارند بهشت را ببرند، یک عدّه دوست دارند مقدّس بشوند. خدایا تو می‌دانی که من دین و دنیا را به خود مردم سپردم، هر کس می‌خواهد دنبال دینش برود، برود و هر کس هم می‌خواهد دنبال دنیایش برود، برود؛ من دین و دنیای خودم را در تو منحصر کردم.

    1. سوره ابراهیم (١٤) آیه٧.
    2. سوره شوری (٤٢) آیه ٢٣.
    3. خ ل: أَمَلی.
    4. إحیاء علوم الدّین، ج ٥، ص ٦٩؛ و در دیوان الحلاّج، ص ١٧١ این پنج بیت را جزء ابیات منسوب به حلاّج نقل کرده است:
      کانتْ لِقَلبِیَ أهواءٌ مُفَرَّقةٌ *** فَاسْتَجْمَعَت، مُذ رَأتْکَ، أهوائی
      فَصَارَ یَحسُدُنی مَن کُنتُ أحسُدُهُ *** و صِرتُ مَولَی الوَریٰ مُذ صِرتَ مَولائی
      تَرکتُ لِلنّاسِ دُنیاهم و دینَهُمُ *** شُغُلًا بِذکرِکَ یا دینی و دُنیائی
      ما لا مَنی فِیک أحِبّائی و أعدائی *** إلّا لِغَفلَتِهِم عَن عِظَمِ بَلوائی
      أشعَلْتَ فی کَبِدی نارَینِ: واحِدةُ *** بَینَ الضُّلوعِ و أُخریٰ بَینَ أحشائی