فیض و لطف بی نهایت خداوند و کوتاهی بندگان
4من هرچه سعی و کوشش کنم و آنچه را که در تحت قدرت و طاقت من است، در راه رضای تو مصرف کنم، تا آن مقام عظمت و جلال تو که یک مقام مقدّسی است، بهتمام معنا از من راضی بشود؛ کجا میتوانم با این عمل خودم ـ ولو اینکه به نهایتِ کوشش خودم زحمت بکشم ـ دل تو را بهدست بیاورم و بتوانم تو را راضی کنم؟!
و ما قَدرُ لِسانی یا رَبِّ فی جَنبِ شُکرِکَ؛ «اصلاً قدر زبان من در مقابل شکر تو چیست و زبان من چه قیمتی دارد؟!»
من اگر بتوانم با زبانم شکرانۀ تو را آنطوری که باید و شاید بجا بیاورم، پس این زبان من بایستی با تواناییای که بتواند از عهدۀ شکر تو بر بیاید، معادل باشد؛ ولی زبان من، ناتوانِ ناتوانِ ناتوان است، صفر است در مقابل هزار یا اینکه بیشتر! به اندازهای زبان من ناتوان است که اصلاً برایش قدر و قیمتی نمیتوانند بگذارند! چه معادلهای میتوانم بر قرار کنم نسبت به این زبان، و نسبت به آن شکری که لایق مقام توست؟! اصلاً زبان من هیچ قیمت و ارزشی ندارد! زبان من کجا میتواند در مقابل اینهمه نعمتی که دادی، شکر تو را بجا بیاورد؟! زبان من صفر و بیقیمت و عاجز است!
و ما قَدرُ لِسانی یا رَبِّ فی جَنبِ شُکرِکَ، و ما قَدرُ عَمَلی فی جَنبِ نِعَمِک و إحسانِکَ [إلیَّ]!
«من کجا با عمل خودم میتوانم در مقابل نعمتها و احسانی که تو ارزانی داشتی، کاری انجام بدهم؟! این عمل من چه قیمتی دارد که رویش حساب باز کنم؟!»
تنها جود توست که ما را امید وار کرده!
إلَهی إنَّ جودَکَ بَسَطَ أمَلی، و شُکرَکَ قَبِلَ عَمَلی؛ «خدایا مسئله این است که آن جود و عطا و بخشش و احسان بیمضایقه و بینهایت تو، آرزوی مرا باز کرده است.»
خدایا من میخواهم که به ساحت مقدّس و به مقام قُرب تو برسم! امّا با چه برسم؟ آیا با این شکری که زبان من میخواهد بجا بیاورد، برسم؟! زبان من که اصلاً قیمتی ندارد! کجا در مقابل شکر تو و در جنب شکر تو دارای ارزش است؟! و آیا با این عملی که میخواهم در مقابل نعمتها و احسانی که به من ارزانی فرمودی انجام بدهم، خودم را برسانم؟! عمل من که هیچ قیمتی ندارد! پس چه چیز موجب میشود که مرا برای حرکت به سوی تو بر انگیزد؟! آن، فقط جود توست!

