فیض و لطف بی نهایت خداوند و کوتاهی بندگان
2أعوذُ باللَه مِن الشّیطانِ الرّجیمِ
بِسم اللَه الرَّحمٰنِ الرَّحیمِ
و صَلَّی اللَه عَلیٰ محمَّد و آلِهِ الطّاهِرینَ
و لَعنةُ اللَه عَلیٰ أعدائِهِم أجمَعین
امید و توکّل من فقط بر توست
سَیّدی! عَلَیکَ مُعَوَّلی و مُعتَمَدی و رَجائی و تَوَکُّلی، و بِرَحمَتِکَ تَعَلُّقی، تُصیبُ بِرَحمَتِکَ مَن تَشاءُ، و تَهدی بِکَرامَتِکَ مَن تُحِبُّ؛ فَلَکَ الحَمدُ عَلیٰ ما نَقَّیتَ مِنَ الشِّرکِ قَلبی، و لَکَ الحَمدُ عَلیٰ بَسطِ لِسانی!
«ای مولای من، ای آقای من، ای بزرگ من! اتّکای من و اعتماد کردن من و امید من و توکّلی که دارم، بر توست.»
تعویل: یعنی متّکی بودن و مُعَوَّل: یعنی متّکا و معتمَد، تَقدیمُ ما هو حَقُّهُ التَّأخیرُ یُفیدُ الحَصرَ، معوّلی متبدا است و علیک خبر است؛ یعنی فقط و فقط اتّکای من بر توست، و هیچ اتّکای دیگری ندارم!
و بِرَحمَتِکَ تَعَلُّقی؛ «تعلّق من به رحمت توست.»
تُصیبُ بِرَحمَتِکَ مَن تَشاءُ، و تَهدی بِکرامَتِکَ مَن تُحِبُّ؛ «تو هر کسی را که بخواهی به رحمتت میرسانی، و افرادی را که به آنها محبّت داری و آنها را دوست داری، به بزرگواری و کرامت خودت، هدایت و راهنمایی میکنی.»
فَلَکَ الحَمدُ عَلیٰ ما نَقَّیتَ مِنَ الشِّرکِ قَلبی؛ «بنابراین حمد و ستایش اختصاص به تو دارد، برای اینکه تو دل مرا از شرک پاک کردی!»
و لَکَ الحَمدُ عَلیٰ بَسطِ لِسانی؛ «حمد برای توست که زبان مرا به این کلمات گویا کردهای.»
من که الآن تو را میخوانم و اتّکا و اعتماد را در تو انحصار میدهم و رجا را منحصر به تو میکنم و در تمام امورم تو را وکیل میکنم و اختیار را به دست تو دادم و خودم از اختیار خارج شدم و خود را به رحمت تو معلّق کردم و وابستۀ به محبّت تو هستم، و اینکه إدراک میکنم که هر کسی را که بخواهی، به رحمتت میرسانی و هر کسی را که محبّت داشته باشی، به کرامت و بزرگواریات هدایت میکنی؛ خودِ همین مطالب، دلالت بر توحید من میکند و اینکه من تو را شناختهام که به این صفات متّصف هستی، و این کارها از دست تو ساخته است و لا غیر!

