در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم تحصیل محبّت الهی با عمل صالح

14519
نسخه عربی

لزوم تحصیل محبّت الهی با عمل صالح

5
  • فَما لی لا أبکِی؟! «حالا من چرا گریه نکنم؟!»

  • وقتی که من حساب خودم را می‌رسم و می‌بینم نامۀ اعمال من این‌طور است، پس من مستحقّ گریه هستم! اصلاً چرا گریه نکنم؟! اساس تحقّق در این حالی که فعلاً من دارم، گریه است. اگر گریه نکنم خلاف اصل است؛ نه اینکه شادی و سرور برای من اصل است، و گریه یک امر خارج از اصل است و به عنوان طُروّ و عروض برای من حادث می‌شود، این‌طور نیست! حالا که من به حساب خود رسیدگی کردم و وضع من این‌طور است، اصل اوّلی دربارۀ من اقتضای گریه می‌کند و اگر کسی مرا خندان ببیند باید تعجّب کند!

  • مرحوم صاحب معالم که از فقهای بزرگ اسلام و پسر شهید ثانی است، می‌فرماید:

  • ١. عَجِبتُ و ما عَجِبتُ***لِکلِّ ذی‌عَینٍ قَریرةِ
  • ٢. و أمامَهُ یَومٌ عَظیمٌ***فیهِ یَنکشِفُ السَّـریرةِ
  • ٣. هذا، و إن ذَکَرَ ابنُ آدمَ***ما یُلاقی فی الحَفیرةِ
  • ٤. بَکیٰ مِن هَولِ ذلِکَ***مُدّةَ العُمُرِ الطَّویلةِ1
  • ١. «من تعجّب می‌کنم از آن چشم‌های خنک و آرامی که نه غصّه‌ای دارد، نه گرمایی دارد، نه اضطرابی دارد؛ چطور این چشم در دنیا آرام گرفته و تر و تازه شده است؟!

  • ٢. درحالتی‌که روزی را جلوی خود در پیش می‌بیند که سرائر و مخفیّاتِ ذهن و نیّاتِ قلب در آنجا منکشف می‌شود و پرده از رویش برداشته می‌شود!

  • ٣. اگر فرزند آدم بداند که در حفیره و در قبر، چه بر سرش می‌آید و با چه چیزهایی برخورد می‌کند.

  • ٤. کافی است که در تمام مدّت عمر طویل خود دائماً به گریه مشغول باشد.»

  • لحظۀ مرگ، وقت فعلیّت نهایی هر انسان و مهر شدن نامۀ عمل او

  • فَما لی لا أبکی؟! «چرا من گریه نکنم؟!»

  • أبکی لِخُروجِ نَفسی! «من گریه می‌کنم برای اینکه نفس من می‌خواهد خارج بشود و من می‌خواهم جان بدهم!»

  • وقتی نفس از بدن بیرون آمد، دیگر کار تمام است! انسان هر کاری می‌تواند بکند و به هر درجه و مقامی و به هر منفعتی می‌تواند برسد، و هر ضرری را می‌تواند از خود بزداید؛ امّا این فقط در مال دنیا و در زمان حیات است.2 چون در زمان حیات، وجود انسان دارای قابلیّت است؛ یعنی انسان می‌تواند خودش را عوض کند و از این رو به آن رو کند، او قابلیّتِ پرورش دارد و می‌تواند نفس را به صورت‌های مختلف در بیاورد. چون عالم، عالم استعداد است و خداوند علیّ‌أعلیٰ بدن را به انسان به عنوان آلت داده است، و بدن هم مادّی است و در زمان و مکان واقع است و کون و فساد دارد؛ لذا در تحت چرخ گردش تدریجی عالم، از قابلیّت رو به فعلیّت می‌رود. تا اینکه انسان می‌خواهد بمیرد؛ آن نَفَس آخر، دیگر تمام شد، و انسان را با تمام آن اعمالی که انجام داده است دیگر مهر می‌کنند، هرچه هست تمام شد. به این می‌گویند: فعلیّت.

    1. در أمل الآمل، ج ١، ص ٥٩ از ایشان بدین‌گونه آورده:
      و لقد عجبتُ و ما عجبتُ *** لِکُلِّ ذی عَینٍ قَریرة

      بت
      اال
      و أمَامَهُ یومٌ عَظیمٌ *** فیهِ تَنکَشِفُ السّریـرة
      هذا، و لَو ذَکَر ابنُ آدمَ *** ما یُلاقی فی الحَفیرة
      لَبَکیٰ دمًا مِن هَولِ ذلکَ *** مُدّةَ العُمُرِ القَصیرة
      فَاجهَدْ لِنَفسِکَ فی الخلاصِ *** فَدونَهُ سُبُلٌ عَسیرة
      (محقّق)
    2. جهت اطّلاع از اینکه «بهترین سرمایۀ تکامل و تعالی انسان، عمر وی است» رجوع شود به معاد شناسی، ج ١، مجلس چهارم.