
جایگاه اولیاء الهی در نظام هستی و کیفیت احاطه آنها نسبت به امور
جایگاه اولیاء الهی در نظام هستی و کیفیت احاطه آنها نسبت به امور
1أعوذباللَه من الشيطان الرجيم
بسم اللَه الرحمن الرحيم
وصلّى اللَه على سيّدنا و نبيّنا أبى القاسم محمّد
وعلى آله الطّيّبين الطّاهرين و اللعنة على أعدائهم أجمعين
پس از اینكه «عنوان» از امام صادق علیه السّلام درخواست میكند كه سفارش كنند به مسائلی كه آن مسائل را در زندگی مد نظر قرار بدهد، حضرت میفرمایند: من تو را به نُه چیز وصیت میكنم وَ اللَه أَسأَلُ أَن یوَفِّقَك لِاستِعمَالِهِ و از خدا میخواهم كه توفیق به كارگیری این مطالب را به تو عنایت كند.
راجع به آن فقره قبل خدمت رفقا مطالبی عرض شد. علیكلحال آنچه كه مهم است این است كه انسان به این مطالب توجه كند و الّا صرف گوشدادن یا مطالعه كردن دردی را دوا نمیكند. آن نكتهای كه در كلام امام صادق علیه السّلام هست، قبل از وارد شدن در این مطالب و آن نُه چیز كه مطالب حیاتی و كلیدی برای سعادت انسان هست، نسبت به موقعیتهای مختلفی كه افراد در ارتباطات اجتماعی و یا شخصی خودشان دارند، این است كه حضرت میفرمایند: از خداوند میخواهم كه شما را موفق كند كه اینها را بكار ببندید. این كلام امام صادق علیه السّلام از دو نظر و دو دیدگاه قابل توجه و بررسی است.
مسئله اول: انتساب توفیق عمل به خدای تعالی است كه حضرت میفرمایند: توفیق از ناحیه اوست. اگر كسی در این راه قدمی بگذارد و موفق برای انجام اموری بشود و مطالبی را مد نظر قرار بدهد و مسیر خود را از مسیر سایر افراد جدا كند، این از ناحیه خدا عنایتی به او شده. چطور اینكه ما این مسئله را كاملًا مشاهده میكنیم؛ شاید برای خود ما شاید كه عبارت نارسایی است قطعاً برای خود ما این قضیه به انحای مختلف روی داده است، این مسئله پیدا شده است و توفیق دستیابی به این مطالب از ناحیه پروردگار بوده.
الان كه در راه میآمدیم صدیق ارجمند و سرور مكرم ما مطلب خیلی جالبی فرمودند. میفرمودند ما تا عمر داریم باید شاكر آن دستور مرحوم آقای حدّاد به مرحوم آقا باشیم كه به ایشان دستور دادند: شما بروید به ایران و در ایران به آنچه كه باید برسید میرسید. ایشان هم ظاهراً در روح مجرد1 باید ذكر كرده باشد. البته در آنجا بهطور مجمل است و مسئله یك قدری مفصلتر هم هست. اگر ایشان در همان نجف میماندند طبعاً معلوم نبود این مطالب به دست ما میرسید؛ بالاخره اوضاع و شرایط فرق میكرد و شاید مسئله به صورت دیگری در میآمد.
- ص ٣٦
