در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم طلب قوی برای وصول به خدا

14680
نسخه عربی

لزوم طلب قوی برای وصول به خدا

8
  • «لَوِ انتَهَرتَنی»؛ نَهَرَهُ: یعنی دورش کرد، طردش کرد.1 «ما بَرِحتُ»: یعنی من نمی‌روم و از در خانۀ خودت جدا نمی‌شوم؛ چون اگر برانی، تو داری می‌رانی و غیر از تو کسی نیست که ما از در خانۀ تو به سراغ در خانۀ او برویم! دری غیر از خانۀ تو نیست! و این دور زدن و دورباش تو هم روی اظهار لطف و کرم تو و مزاح توست که بعضی اوقات با بندگانت می‌کنی، که آنها را تربیت کنی. قسم به عزّتت ما از در این خانه جای دیگر نمی‌رویم!

  • وقتی خدا به شیطان گفت که تو را بیرون می‌کنم، گفت:

  • ﴿فَبِعِزَّتِكَ لَأُغۡوِيَنَّهُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾؛2 «من از بهشت که بیرون می‌روم هیچ، و اینکه دو مرتبه به این آسمان برنمی‌گردم هیچ، بلکه می‌روم تمام بندگانت را هم گمراه می‌کنم، جلوی راه همه می‌نشینم و راه همه را می‌بندم!»

  • این حرف را شیطان زد.

  • امّا هر آن کسی که با خدا رابطه دارد و ایمانش بر اساسِ صحیح است می‌گوید: قسم به عزّت خودت، اگر مرا برانی من دست‌بردار نیستم، اگر هزار دفعه هم برانی باز هم دست برنمی‌دارم؛ از این در برانی، از آن در دیگر می‌آیم؛ از آن در برانی، از آن در دیگر می‌آیم؛ از آن در برانی، از آن در دیگر می‌آیم! تمام درها را ببندی، دور این خانه طواف می‌کنم، مانند خانۀ خدا که در آن هم بسته شده و کسی نمی‌تواند داخل آن برود، ولی مردم دورش می‌چرخند.

  • «و لا کَفَفتُ عَن تمَلُّقِکَ» از تملّق به سوی مقام مقدّس تو که مدام خودم را آماده و حاضر کنم، و التماس و تقاضا کنم، و خودم را به ملق و چاپلوسی بیندازم، دست برنمی‌دارم. خیلی خوب است که انسانْ محکم درخواست کند! عمدۀ حرکت انسان به سوی پروردگار بر همین عزمِ خواست است.3 هرچه خواست قوی باشد، این جلو می‌رود؛ امّا اگر خواست ضعیف و شُل باشد ـ انسان این کار را می‌کند، شد، شد، نشد یک کار دیگر می‌کند؛ شد، شد، نشد یک کار دیگر می‌کند؛ این کار را می‌کند شد، شد، نشد...، هر دفعه نشد، دفعۀ دیگر نشد، دفعۀ دیگر. زیارت می‌رویم، دفعۀ دیگر این هیئت می‌رویم و گوش می‌کنیم، کارمان درست شد، نشد، آن مجلس می‌رویم، نشد، آن مجلس، نشد، آن مجلس ـ، این فایده ندارد!

    1. لسان العرب، ج ٥، ص ٢٣٩، «مادّۀ نهر».
    2. سوره ص (٣٨) آیه ٨٢. 
    3. اقبال الأعمال، ج ٢، ص ٦٧٨:
      «هنگامی که امام کاظم علیه السّلام را در روز ٢٧ رجب سال ٢٧٩ به بغداد تبعید کردند، حضرت در آن روز، در دعائی به درگاه الهی عرضه داشت:
      ”... و قد عَلِمتُ أنّ أفضلَ زادِ الرّاحِل إلیکَ عَزمُ إرادةٍ یَختارُکَ بِها و قد ناجاکَ بِعَزمِ الإرادةِ قَلبی و أسألُکَ بِکُلِّ دَعوةٍ دَعاکَ بِها راجَ بَلَّغتَهُ أملَهُ ...؛
      من به یقین دانسته‌ام که برترین توشۀ مسافر به سوی تو، ارادۀ استواری است که بدان اراده فقط تو را اختیار نماید. و تحقیقاً قلب من با این چنین عزم و اراده‌ای تو را خوانده است؛ و ای پروردگار من، تو را با هر دعایی می‌خوانم که امیدواران درگاهت را با آن دعا و درخواست به آرزوهایشان رساندی ....“»