لزوم طلب قوی برای وصول به خدا
7و ﴿رَبَّنَا لَا تُزِغۡ قُلُوبَنَا بَعۡدَ إِذۡ هَدَيۡتَنَا﴾؛1 «بعد از اینکه ما را هدایت کردی و دست ما را گرفتی و به این سر منزل آوردی، دیگر دلهای ما را به طرف دنیا و آمال و آرزوها و یأس و سوای خودت برنگردان!»2 این زیغ است: یعنی میل و انحراف؛ ﴿لَا تُزِغۡ قُلُوبَنَا﴾: یعنی دلهای ما را برنگردان؛ بعد از اینکه ما را هدایت کردی، از ناحیۀ خودت میل به غیر خودت نده!3
﴿وَهَبۡ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحۡمَةً﴾؛4 «از ناحیۀ خودت به ما رحمت بده و عنایت کن!»
از رحمت رحمانیّت و رحمت رحیمیّتت به ما عنایت کن و به ما ببخش!5 از ناحیۀ خودت، نه با واسطه؛ ﴿مِن لَّدُنكَ﴾ از همان ناحیۀ خودت و از جای خودت و از محلّ خودت به ما رحمت بده! و آن رحمتهای لَدُنّی که از نزد پروردگار است: ﴿وَعَلَّمۡنَٰهُ مِن لَّدُنَّا عِلۡمٗا﴾؛6 «ما از پیش خودمان به او علم دادیم.»
معنی علم لدنّی
به آن علم میگویند: علمِ لدُنّی؛ علم لَدُن: یعنی علمی که نزد خداست! لَدُن: یعنی نزد؛ عِندی و لَدُنّی یک معنا دارد. عنداللَه یعنی آنچه پیش خداست: «ما از پیش خودمان به آن علم دادیم»؛ «این رحمت را هم از پیش خودت به ما بده!»7
﴿إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ﴾؛8 و مسلّم، مطلب این است و جز این نیست که تو بخشنده هستی! إنّ برای تأکید، جملۀ اسمیّه برای تأکید، ضمیر منفصل ”أنتَ“ به عنوان تأکید برای ضمیر متّصل، الف و لام سر وهّاب برای تأکید، تازه میگوید: وَهّاب: خیلی خیلی بخشنده؛ نه واهِب: بخشنده. پس در ﴿إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ﴾ پنج تا تأکید هست؛ یعنی خدایا! به جان خودت، به جان خودت، به جان خودت، به جان خودت، به جان خودت بخشنده هستی! پنج تا تأکید، به این منزله در همۀ جمله آمده است.
فَوَعِزَّتِکَ لَوِ انْتَهَرتَنی ما بَرِحتُ مِن بابِکَ، و لا کَفَفتُ عَن تَمَلُّقِکَ؛ لِما أُلهِمَ قَلبی مِنَ المَعرِفةِ بِکرَمِکَ و سَعةِ رَحمَتِکَ.
خدایا به عزّت و جلال خودت قسم، که بین تو و خودمان کسی دیگر نیست که ما ملاحظۀ آنها را بکنیم؛ حالا از همۀ این حرفها گذشته، به عزّت خودت قسم، که اگر ما را برانی، از در این خانه دور نمیشویم!
- سوره آل عمران (٣) آیه ٨؛ فراز دعای ابوحمزه.
- جهت اطّلاع بیشتر از جایگاه خوف و رجاء در تهذیب و کمال نفس انسانی، رجوع کنید به مصباح الشّریعة، ص ١٨٠، «البابُ الخامسُ و الثّمانون فی الخوفِ و الرَّجاءِ».
- لسان العرب، ج ٨، ص ٤٣٢:
«الزّیْغُ: المَیلُ؛ زاغَ یَزیغُ زَیغًا و زَیْغانًا ... مالَ. و قَومٌ زاغةٌ عن الشّیءِ، أی: زائِغونَ. ... و فی حَدیثِ الدّعاءِ: ”اللهمَّ لا تُزِغْ قَلْبی“، أَی: لا تُمَیِّلْه عن الإِیمانِ.» - سوره آل عمران (٣) آیه ٨؛ فراز دعای ابوحمزه.
- شرح فصوص الحکم، خوارزمی، ص ٧٦١:
«بباید دانست که رحمت، صفتی است از صفات الهیّه... و آن یک حقیقت است. امّا به این اعتبار که مقتضی او گاهی اسمای ذات است و گاهی اسمای صفات، منقسم میشود به ذاتیّه و صفاتیّه؛ و هریکی ازین دو قسم، عامّه است و خاصّه؛ و به اعتبارات دیگر متفرّع میشود تا به صد رحمت مرتقی گردد. کما أشار إلیها رسول الله صلّی الله علیه و سلّم بقوله:
”إنّ لِلّهِ مأةَ رَحمةٍ أعطیٰ واحدةً مِنها لأهلِ الدّنیا کلِّها، و ادَّخرَ تِسعةً و تِسعینً إلَی الآخرةِ یَرحَمُ بها عِبادَهُ؛* تحقیقاً خداوند متعال دارای صد باب از رحمت است که تنها یکی از آنها را به اهل دنیا عطا کرده، و نود و نه تای آن را برای روز آخرت ذخیره نموده است تا با آنها تمام بندگانش را مشمول رحمت خود قرار خواهد داد.“
پس رحمت عامّه و خاصّه که ذاتیّه باشند آن است که در ”بسمله“ به اسم رحمان و رحیم مذکور گشت.
و رحمت رحمانیّه، عامّه است از برای شمول ذات جمیع اشیاء را علماً و عیناً؛ و رحمت رحیمیّه، خاصّه؛ از آنکه تفصیل این رحمت عامه است که این تفصیل موجب است مر تعیّن هریک را از اعیان به استعداد خاصّی که مستفاد است از ”فیض اقدس“.
و صفاتیّه آن است که در فاتحه به اسم رحمان و رحیم مذکور شد. و رحمت اُولی ازین دو عامّةالحکم است از برای ترتّبش بر رحمت عامّۀ ذاتیّه که عبارت است از افاضۀ وجود عام علمی؛ و ثانیه تخصیص اوست به حسب استعداد اصلی به هر عینی از اعیان. و این دو رحمت صفاتیّه نتیجۀ رحمتین ذاتیّتین عامّه و خاصّهاند.»
و مصحّح کتاب، جناب آیة الله حسن زاده آملی در تعلیقۀ صفحه ٨٩٨ میفرماید:
«عارف رومی در دفتر اوّل مثنوی معنوی گوید:
آن یکی جودش گدا آرد پدید ** و این دگر بخشد گدایان را مزید
مصراع اوّل آن ناظر به رحمت رحمانیّه است، و مصراع دوّم آن ناظر به رحمت رحیمیّه.»
* تفسیر روح البیان، ج ١، ص ٨. - سوره کهف (١٨) آیه ٦٥.
- تفسیر المیزان (ترجمه)، ج ١٣، ص ٤٧٤ ذیل آیۀ شریفه: ﴿فَوَجَدَا عَبۡدٗا مِّنۡ عِبَادِنَآ ءَاتَيۡنَٰهُ رَحۡمَةٗ مِّنۡ عِندِنَا وَعَلَّمۡنَٰهُ مِن لَّدُنَّا عِلۡمٗا﴾* دربارۀ رحمت و علمی که از ناحیۀ پروردگار به عبد عنایت میشود میفرماید:
«هر نعمتی، رحمتی است از ناحیۀ خدا به خلقش، لیکن بعضی از آنها در رحمت بودنش اسباب عالم هستی واسطه است، مانند نعمتهای مادّی ظاهری؛ و بعضی از آنها بدون واسطه رحمت است، مانند نعمتهای باطنی از قبیل نبوّت و ولایت و شعبهها و مقامات آن.
و از اینکه رحمت را مقیّد به قید ﴿مِّنۡ عِندِنَا﴾ نموده ـ که میفهماند کسی دیگر غیر خدا در آن رحمت دخالتی ندارد ـ فهمیده میشود که منظور از رحمت مذکور همان رحمت قسم دوم، یعنی نعمتهای باطنی است. و از آنجایی که ولایت مختصّ به ذات باری تعالی است همچنان که خودش فرموده: ﴿فَٱللَهُ هُوَ ٱلۡوَلِيُّ﴾، ** ولی نبوّت چنین نیست؛ زیرا غیر خدا از قبیل ملائکۀ کرام نیز در آن دخالت داشته، وحی و امثال آن را انجام میدهند. لذا میتوان گفت منظور از جملۀ ﴿رَحۡمَةٗ مِّنۡ عِندِنَا﴾ ـ که با نون عظمت ﴿مِّنۡ عِندِنَا﴾ آورده شده و نفرموده ”من عندی: از ناحیۀ من“ ـ همان نبوّت است، نه ولایت. و به همین بیان، تفسیر آن کسی که کلمۀ مذکور را به نبوّت معنا کرده تأیید میشود. ** *
﴿عِندِنَا وَعَلَّمۡنَٰهُ مِن لَّدُنَّا عِلۡمٗا﴾؛ این علم نیز مانند رحمت، علمی است که غیر خدا کسی در آن صنعی و دخالتی ندارد، و چیزی از قبیل حسّ و فکر در آن واسطه نیست. و خلاصه، از راه اکتساب و استدلال به دست نمیآید؛ دلیل بر این معنا جملۀ ﴿مِن لَّدُنَّا﴾ است که میرساند منظور از آن علم، علم لدنّی و غیر اکتسابی و مختصّ به اولیاء است. و از آخر آیات استفاده میشود که مقصود از آن، علم به تأویل حوادث است.»
* سوره کهف (١٨) آیه ٦٥؛ اسرار ملکوت، ج ٢، ص ٣٢٣:
«در این هنگام به بندهای از بندگان صالح ما رسیدند که او را مشمول رحمت و عنایتی از ناحیۀ خود کرده بودیم و از نزد خود، او را عالم به علم لدنّی نموده بودیم.»
** سوره شوری (٤٢) آیه ٩.
** * مجمع البیان، ج ٦، ص ٤٨٣. - سوره آل عمران (٣) آیه ٨؛ فراز دعای ابوحمزه.

