لزوم طلب قوی برای وصول به خدا
3پس سه چیز دارم: یکی اینکه پناهندۀ به ذمّۀ اسلام و به پناه اسلام هستم؛ و یکی اینکه اعتماد من قرآن است؛ یکی اینکه محبّت پیغمبر در دل من هست.
اللَهمّ بِذِمّةِ الإسلامِ أتَوَسَّلُ إلَیکَ؛ «بار پروردگار من, به پناه اسلام، به سوی تو متوسّل میشوم.»
اسلام هم دینی است که انسان را به مقام سلامت منتهی میکند؛ یعنی دارالسّلام در اسلام است.1
و بِحُرمةِ القُرآنِ أعتَمِدُ إلَیکَ؛ «به آن حرمت یعنی من به آن احترام، به آن مصونیت و به آن عصمتی که در قرآن است، اعتماد میکنم به سوی تو.»
یعنی اتّکای به قرآن دارم که مرا به تو برساند.
و به محبّت من به پیغمبرت؛ پیغمبر أُمیّ قُرَشیّ هاشمیّ عربیّ تهامیّ مکّیّ مدنی.
معانی «پیغمبر أُمّی»
«اُمّی» معانی مختلفی دارد. بعضیها میگویند: اُمّ یعنی اصل؛ پیغمبرِ اُمّی: یعنی پیغمبری که دارای اصالت است و منسوب به اصول است، نه منسوب به شاخهها و فروع. بعضی میگویند: معنای اُمّی این است که پیغمبر از مکه بوده و مکه اُمّ القراء است، و لذا به پیغمبر میگویند: اُمّی، چون از اُمّ القراء که مکه است میباشد. ولیکن اینها معنای اُمّی نیست؛ اُمّ: یعنی مادر، اُمّی: یعنی نسبت به اُمّ، یعنی مادری، نسبت پیغمبر با مادرش.2 یعنی تعلیماتی که پیغمبر برای ما بیان میکند، در مکتب و مدرسهای ندیده است و پیش کسی یاد نگرفته است؛ این بچّۀ مادر است، بچۀ مادر از مادر چه یاد میگیرد؟ پیغمبر در دامن مادر از مادرشان چه یاد گرفتهاند؟ و لذا به بچّهای که سواد ندارد و خواندن و نوشتن نمیداند و مکتب نرفته، میگویند اُمّی: یعنی مادری. و پیغمبرِ اُمّی: یعنی پیغمبری که درس نخوانده، مکتب ندیده و تعلیم ندیده است.
و قرشی: از طائفۀ قریش است. و هاشمی: از اولاد هاشم است. عربی و تَهامی است: تهامه یکی از نواحی عربستان است. و سابقاً عربستان را پنج قسمت میکردند: تهامه و حجاز و یمن و نجد و عروض؛3 پیغمبر ما مکّی و مدنی و از ناحیۀ تهامه است. چون مولد پیغمبر در مکّه بوده و تا زمان هجرت، اقامتشان در همان مولدشان بوده است، و بعد هجرت کردند به مدینه؛ لذا پیغمبر ما مکّی و مدنی است، یعنی اصلاً مکّی و محلّ هجرتشان مدینه است.
- جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ١، بحث دوّم: «قرآن، هادی سبل سلام و گرایش از ظلمت به نور، و ورود در صراط مستقیم است»؛ و المیزان فی تفسیر القرآن، ج ١٠، ص ٣٩.
- مفاتیح الغیب، ج ١٥، ص ٣٨٠؛ لسان العرب، ج ١٢، ص ٣٤؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ٤، ص ٧٤:
«الأمّیّ، ذَکَر فی معناه أقوال:
أحدها: أنه الذی لا یکتب و لا یقرأ؛ و ثانیها: أنه منسوب إلی الأمة، و المعنی: أنه علی جبلة الأمة قبل استفادة الکتابة، و قیل: أن المراد بالأمة العرب لأنها لم تکن تحسن الکتابة؛ و ثالثها: أنه منسوب إلی الأم، و المعنی: أنه علی ما ولدته أمه قبل تعلّم الکتابة؛ و رابعها: أنه منسوب إلی أم القری و هی مکة، و هو المروی عن أبیجعفر الباقر علیه السّلام.»
ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج ٢، ص ٧٤:
«حضرت [امام حسن عسکری علیه السّلام] در تفسیر امّی… اینطور بیان میفرماید که: ”إنّ الأمّیَّ، منسوبٌ إلی ”أُمِّهِ“ أی: هوَ کما خَرَجَ مِن بَطنِ أُمِّهِ لا یَقرَأُ و لا یَکتُبُ؛ امّی، آن کسی است که نسبتِ به مادر دارد (امّ، یعنی مادر؛ امّی، یعنی مادری و منسوب به مادر)، یعنی همینطوری که انسان از شکم مادر خارج میشود و هیچ چیز نمیداند.“» - مجمع البحرین، ج ٣، ص ٢٤٦:
«و عن بعضِهم: جَزیرَةُ العَرَبِ خمسةُ أقسام: تِهامةُ و نَجدُ و حِجازُ و عَروضُ و یَمنُ؛ فأمّا تِهامةُ فهی النّاحیةُ الجَنوبیّ مِن الحجازِ، و أمّا نَجدُ فهی الناحیةُ الّتی بینَ الحجازِ و العِراقِ، و أمّا الحِجَازُ فهو جَبَلٌ یُقبِلُ مِن الیمنِ حتَّی یتَّصلُ بِالشّام و فیه المدینةُ و عَمّانُ، و سُمِّیَ حِجازًا لِأنّه حَجَزَ بینَ نَجدٍ و تِهامةٍ، و أمّا العَروضُ فهو الیمامةَ إلَی البحرینِ، و أمّا الیمنُ فهو أعلیٰ مِن تِهامةٍ.»

