محبّت و امید به پروردگار، راه نجات انسان
5کسی که محبّت پروردگار دارد، در پنهان از او معصیت سر نمیزند، مخالفت سر نمیزند، ترک اَوْلیٰ سر نمیزند؛ همیشه آن عقربۀ محبّت محبوب در ذهنش هست و تا کاری بکند که این عقربه یک نوسان پیدا کند، آن رادار به او خبر میدهد و نمیگذارد که کار خلافی از او سر بزند. این مال حال خلوت است.
عدم غفلت از مبدأ در حال آشکار و در بین مردم، اثر صراط محبّت
امّا حال آشکار که در بین مردم است، جمعیّتها، غوغاها، اضطرابات، اجتماعات، کشتهها، دادها، ستدها و محاکمهها او را از آن رشته خارج نمیکند. در تمام حیص و بیص1 این زد و خوردها هست ولی آن سِرّ محبّت هم در درون با او هست، و ورود در مَعارج و اجتماعات و مُحاورات، او را از آن مبدأ غافل نمیکند و گرایش به این ظواهر نمیدهد! مثلاً مادری که بچّۀ او مرده باشد اگر او هم لباس عروسی تن کند و به عروسی رفته باشد، تماشا میکند، به این شخص میگوید: تبریک عرض میکنم، او هم به این مادر شیرینی میدهد و میخورد، امّا در دلش از آن رشتهای که دارد هیچ نمیتواند خارج شود. همۀ این کارها را میکند ولی این کارها به او گرایش نمیدهد؛ این لباس عروسی که تنش کرده است و میرود، بر ظاهر بدن اوست، او را خوش نمیکند، قلب او را خُرسند نمیکند، او را در این مجلس گرایش نمیدهد، جَذبۀ این مجلس او را به سمت خودش نمیکشد. پس بنابراین آن کسی که با پروردگار هم بر اساس محبّت کار دارد، همینطور است؛ در ملاء، در جنگها، در محاورات، در دادها، در ستدها، در معاملات، در بازار، در این غوغاها و اضطرابات همیشه آن رشتۀ واقعیاش محفوظ است و این هیاهوها و این غوغاها او را در این غوغاها وارد نمیکند؛ اینها صورتی است برای او! اگر این از بین برود، هر دو خراب میشود؛ یعنی اگر از آن رشتۀ محبّت خارج شود، هم خلوت نقصان پیدا میکند و هم جلوت، هم خلأ و هم ملأ، هم پنهان و هم آشکار!
- لغتنامه دهخدا:
«بیص. [ب َ / بی] (ع اِ) (از اتباع حیص) سختی و تنگی. یقال وقعفی حَیْص َ بَیْص َ و حیص ِ بیص ِ و حَیْص ِ بَیْص ِ و حاص َ باص َ و حاص ِ باص ِ؛ یعنی در فتنهای افتاد که رهایی از آن ندارد. و جعلتم الارض علیه حیص بیص، حیصًا بیصًا؛ تنگ ساختید بر وی زمین را یعنی تنگ گرفتید تا اینکه عاجز آمد. (منتهی الارب). رجوع به حیص بیص شود.»
- لغتنامه دهخدا:

