محبّت و امید به پروردگار، راه نجات انسان
4هر درجه از قرب و محبّت، مؤیّد و ممدّ یکدیگرند تا رسیدن به سر حدّ محبوب
بندۀ پروردگار هم در صراط عبودیّت خداست و میخواهد بهواسطۀ کثرت محبّت، قُربش بیشتر شود و حتماً هم باید محبّت بیشتر شود؛ چون اصل کانون محبّت از پروردگار است که به تمام موجودات پرتویی افتاده و آنها را نسبت به یکدیگر محبّ و حبیب و محبوب کرده است، و هرچه محبّت بیشتر میشود قرب بیشتر میشود، و هرچه قرب بیشتر شود ایجاد محبّت بیشتری میکند؛ همچنین هر درجهای از قرب و محبّت مؤیِّد و مُمِدّ یکدیگرند و همدیگر را تقویت میکنند تا اینکه به سرحدّ محبوب برسد. آنوقت کسی که در صراط محبّت است هیچوقت از آن صراط خارج نمیشود! مادری که همیشه در فکر بچّهاش است، بخوابد در فکر است، بیدار باشد در فکر است، جایی دعوتش کنند در فکر است، کتاب بخواند در فکر است، مشغول انجام وظایف خانهداری در خانه باشد در فکر است؛ هیچوقت آن فکر از ذهنش بیرون نمیرود، ولو با کسی هم صحبت میکند ولی آن خاطره در باطن او موجود است بیش از آن مناظری که با او مواجه میشود و افرادی که با او صحبت میکنند! با مردم صحبت میکند امّا کأنّه صحبت، صحبت سطحی است، آن صحبت عُمقی در باطن اوست و با بچّهاش گفتگوهایی دارد، ولو در نزدش حاضر نیست.
اثرات خروج انسان از صراط محبّت
امّا اگر انسان از صراط محبّت خارج شود، دیگر همۀ این جهات از بین میرود و این ریسمان بریده میشود؛ آنوقت امر انسان دائر مدار میشود روی آن جهتی که میخواهد زندگی کند. اگر دنبال مال است، مدار زندگیاش همان مال است؛ اگر شهوت است، مدار زندگیاش شهوت است؛ ریاست است، مدارش همان است؛ دیگر آن رشته از بین میرود.
حاضر و ناظر دیدن خدا در خلأ و پنهان، اثر صراط محبّت
«أنا یا رَبِّ الَّذی لَم أستَحیِک فی الخَلاءِ و لم أُراقِبْکَ فی المَلاء!» یعنی آن بندهای که در صراط محبّت است، در پنهان و در آشکارا با تو کار دارد. در خلأ، یعنی: در پنهان. تو را حاضر میبیند، ناظر میبیند، تمام کارهایش با توست؛ پس هیچ معصیتی، گناهی، خلافی، حتّی در پَستو از او سر نمیزند، چون با توست و هرجا باشد تو هستی! مثل مادری که تنها در منزلی میخوابد و بچّهاش هم در مسافرت است؛ از این مادر در خلوت، کاری که خلاف رضای بچّهاش باشد سر نمیزند، روی آن اساسِ محبّت! چون ولو اینکه الآن بچّه پیش او نیست، ولی در دل مادر و در قلب مادر است، و لذا از او کاری که خلاف رضای بچّه است سر نمیزند.

