محبّت و امید به پروردگار، راه نجات انسان
3تمثیلی زیبا دربارۀ آثار محبّت
مثلاً مادری که به بچّهاش علاقهمند است و محبّت دارد، همیشه ذهنش دور و بر بچّه میگردد؛ حالا بچّه پیش او باشد یا نباشد، مسافرت باشد یا پیش او باشد، خواب باشد یا بیدار باشد، مریض باشد یا سالم باشد، مقابل چشم او باشد یا نباشد، امّا ذهن در آنجاها میگردد، ذهن دنبال او میگردد. این را میگویند مراقبه! و بهواسطۀ آن اتّصال و ربطی که با بچّه دارد، خوب میداند که چه چیز برای بچّه خوشایند است و چه چیزی نیست؛ احتیاج به تعلیم ندارد که کسی به مادر یاد بدهد: این کار را بکن بچّه خوشش میآید؛ آن کار را نکن که او بدش میآید! بلکه مادر، خودش معلّم است و این معنایی را که مادر درک میکند، با وجدان و سرّ خود درک میکند، با تحقّق هویّت و شخصیّت خود درک میکند؛ و چون بچّه با مادر ارتباط دارد و اتّصال دارد، مثل شاخهای که از درختی مُتفرِّع شده است، لذا مادر کاملاً از خصوصیّات و سرّ این بچّه خبر دارد.
و تمام این محبّتهایی که مادر و پدر و عاشق و... به معشوق و به محبوب و... میکنند، پرتوی است از محبّت پروردگار که در اینها افتاده است، و لذا اصل محبّت مال خداست! و اینکه بنده در صراط محبّت حرکت میکند و باید از ادب خارج نشود و لوازم محبّت را که عدم رنجش ذهن معشوق است باید رعایت کند تا اینکه بهواسطۀ این محبّت، به حرم او نزدیکی پیدا کند و تقرّب پیدا کند، ایجاب میکند که شخص محبّ را در محدودهای از آداب و وظایف در بیاورد و آن آداب و وظایف، کار او را در یک صراط خاصّی منظّم میکند، و احتیاجی نیست که انسان به او بگوید: این کار را بکن و آن کار را نکن! بلکه روی آن صراطی که خودش تشخیص میدهد و با آن اندازهگیری باطن خودش میسنجد، میداند که آن محبوب چه دوست دارد و چه دوست ندارد؛ آنچه را دوست دارد برای او تهیّه میکند، و آنچه را دوست ندارد از او دور میکند.

