اختصاص تمام مراتب عزّت و علوّ به پروردگار متعال
6ولی صحبت در این است، آن شخصی كه میآید و برای مردم صحبت میكند، خُب از قمار و شراب و خمر و عرق و ورق كه نمیآید برای مردم حرف بزند؛ او از خدا و پیغمبر و صدق و صفا و امانت و رعایت موازین و عمل به اخلاق و امور مربّیة و مزكّیة برای مردم صحبت میكند، این طرف قضیهاش صحیح است و ایرادی ندارد. اما صحبت در این است كه آن طرف مسئله باید دید كه تا چه حد مطابق با موازین است. در اینكه مردم میآیند و میشنوند و عمل میكنند و مسائل را مورد توجه قرار میدهند، خُب در این بحثی نیست، ایرادی ندارد. اما اشتغال به این مسئله برای خود این شخص چقدر نافع و چقدر مُضرّ است؟ مسئله در اینجا است. آیا ابلاغ مطالب و تبلیغ مسائل برای هر كسی و به هر نحوی مجاز است یا خود افراد در محدودهی تكلیف و سعه و ظرفیت خود، محدودیتهایی دارند؟
چرا رسول خدا صلی اللَه علیه و آله و سلّم تا سن چهل سالگی همین مطالب، همین مسائل، همین كارهایی را كه خودشان انجام میدادند، برای مردم نگفتند؟ چرا برای مردم نگفتند؟ چرا این مدت باید سپری شود و آن حضرت باید اطوار مختلف را طی كند و ادوار مختلف را باید ببیند؟ در شهر زندگی كند، با مشركین به سر ببرد، در میان كوه و غار هفتهها را بگذراند و تماس با كسی نداشته باشد، و وقتیكه چهل سال از عمر او سپری شد، آنگاه ملائكهی وحی برای او حكم تبلیغ و تكلیف رسالت را بیاورند.
همین نكته در تك تك افراد ما، همین افرادی كه الان در اینجا نشستیم، موجود است. یك قدم از آنچه كه مورد تكلیف ماست بخواهیم فراتر بگذاریم، همان خواهد شد كه مرحوم قاضی به آن شخص فرمودند. احكام الهی باید به مردم برسد، ولی این حكم را چه شخصی باید برساند و چه شخصی میتواند از عهدهی بیان این احكام برآید و خود بیان این احكام و تبلیغ این احكام ضرری به او نرساند؟ این مسئله است.

