اختصاص تمام مراتب عزّت و علوّ به پروردگار متعال
4خُب ما به اینجا رسیدیم كه در یك همچنین وضعیتی، یك سالك چه كاری را باید انجام بدهد و آن شخصی كه میخواهد آنطور كه امام میفرماید باشد نه مثل سایر افراد، چه كاری را باید انجام دهد؟ اگر ما این مطالب را برای افراد عادی بیان كنیم، شاید حتی ما را استهزاء كنند، شاید بخندند، بگویند آقا این حرفها چیست میزنید؟ انسان باید به مردم برسد، انسان باید تكاپو كند، انسان باید تلاش كند، انسان باید در خدمت مردم باشد، همچون شمعی بسوزد و محفل را روشن كند و از این تعابیر و عباراتی كه هر گروه و دستهای برای فعالیت خود و اشتغال خود به عنوان بهترین توجیه و بهترین تأویل، میتواند دستاویز قرار بدهند. و چه بسا اینكه این كار را هم انجام بدهند، هستند افرادی و بنده هم خودم میشناسم، در عین اینكه متصدی یك مقامی هستند، اشخاص صادقی هستند و واقعاً به كار مردم میرسند و تصورشان از این مطلب، این است كه تكلیف الهی و جلب رضای الهی در همین موقعیت فعلی است و اینكه باید یك كاری را پیدا كرد. و حالت اینها به نحوی است كه اگر این موقعیت را از اینها بگیرند، دیگر عمر خود را تباه میبینند.
یك وقت من با یكی از این افراد كه از آشنایان و اقرباء ما هم هست صحبت میكردم و من خواستم او را متوجه یك نكته دقیق و لطیف بكنم و او را به فكر بیاندازم. گفتم این عملی را كه انجام میدهید و این كاریرا كه انجام میدهید، برای چه كسی انجام میدهید؟ گفت خُب مشخص است برای خدا انجام میدهم. گفتم بسیار خب! گفتم پس روی این مسئله ما حرفی نداریم. عمل صد در صد برای خداست، نفس در كارش نیست. گفتم اگر الان یك اعلامیهای صادر كنند طبق معمول و به شما بگویند كه آقا! ما از زحمات شما تقدیر میكنیم و تشكر میكنیم و این موقعیت شما را به فرد دیگری واگذار میكنیم، شما بفرمایید در منزلتان و از این به بعد تا آخر عمر استراحت كنید و ما دیگر از شما كاری نمیخواهیم. حال خود را در قبال این مطلب چگونه میبینید؟ چگونه ارزیابی میكنید؟ آمد یك جوابی بدهد، گفتم آقا! جواب من را نده! بنشین فكر كن! نمیخواهم كه جواب من را بدهی. هیچی تا این مطلب را شنید رفت در فكر، رفت در فكر و دیگر صحبت نكرد و مطلب را گرفت. اینكه ما میگوییم خدا، چقدرش خداست؟

