چیستی حقیقت عزت و علو
6من یادم است كه یكی دو مرتبه این قضیه را مرحوم آقا میفرمود: ما چقدر از بزرگان سراغ داریم كه اینها در نهایت عمرشان دچار فراموشی و نسیان شدند. مرحوم وحید بهبهانی، مؤسس علم اصول، استاد مرحوم سید مهدی بحرالعلوم در اواخر عمرش دچار فراموشی شده بود. یك روز صراحتاً حداقل این انصاف را داشت كه اگر یك مطلبی را به یادش نمیآید بگوید، ما آن انصاف را هم نداریم! رفت بالای منبر و گفت: پیری و نسیان بر من عارض شده است و من در فتاوایی كه میدهم دچار شك و شبهه هستم، تمام مقلدین من از امروز به سید مهدی بحرالعلوم مراجعه كنند، صریحا گفت. گفت: من ذمّه خود را بری كردم از همه مقلدینم خودشان میدانند. خدا خیرش بدهد.
یك شخصی از بزرگان نجف از شاگردان مرحوم شیخ انصاری به نام مرحوم حاج میرزا حبیب اللَه رشتی كه از او نقل میكنند كه:
وقتی شیخ از دنیا رفت سه چیز داشت: یكی تقوا و یكی ریاست و یكی علم. ریاستش را به میرزا حسن شیرازی داد كه به مرجعیت و ریاست رسید. علمش را به من داد و تقوایش را با خودش برد.
اینطور كه نقل میكنند بنده نمیدانم ولی شنیدم درس كه میگفت در یك بحث اصولی در باب مقدّمه علمیه چهار ماه بحثش این بود كه آیا مقدّمه درست است یا مقدَمه؟! چهار ماه شاگردان را سركار گذاشته بود كه آیا مقدّمه به عنوان فاعلیت درست است یا مقدَّمه یعنی به عنوان مفعول، یك همچنین شخصی. بنده خودم یك رسالهای از ایشان ظاهراً راجع به بحث اجتماع ضدین در مكان واحد بود را مطالعه كردم فهمیدم این مطالبی كه راجع به ایشان میگویند تا حدودی صحیح است. وقتی وارد یك بحثی میشد یك مرتبه سر از جای دیگر در میآورد فرض كنید میخواست برود عراق سر از هندوستان در میآورد یك همچنین شخصی بود، جولان فكری بسیار عجیبی داشت و واقعاً مرد ملایی بود ملّای عجیبی بود و همه معترف بر علمیتش و بر این وضعیتش بودند. بعد از اینكه مرحوم میرزا آمد در سامرا، حوزه نجف دربست در اختیار ایشان قرار گرفت، تمام افراد و فضلا را ایشان به دور خودش جمع كرد و بسیاری از بزرگان در فقه و اصول از شاگردان ایشان بودند.

