سِرّ تأخیر ورود حضرت سلیمان علیه السلام به بهشت
5خیلی دقت كنیم رفقا! قضیه خیلی مهم است ها! كه چطور شیطان میآید و مسئله را برای انسان مشتبه میكند. مسئله برای هارون لذتهای ظاهری نیست، لذتهای ظاهری حدّی دارد، بیست و چهار ساعت كه دویست ساعت نمیشود! بالاخره این زمین بعد از بیست چهار ساعت برمیگردد سر جای اولش. گیرم بر این كه بیست و چهار ساعت به عیاشی بپردازیم، بالاخره برگشت سر جای اولش! مگر بقیه نمیكنند؟! یا فقط اختصاص به شما دارد؟!
یا فرض كنید كه برای عمر، كه در میان مردم تظاهر میكرد به زهد و تقوا و سركه خوردن و نان كذا و اینها، این زندگی دنیا چه لذتی برای او ایجاد كرده است كه حاضر است شریفترین مخلوقات عالم، دختر رسول خدا، را تكهتكه كند و این كار را كرد درحالیكه به سلطنتش برسد! برای این، این كار را كرد دیگر! امیرالمؤمنین را خانهنشین كند برای اینكه به سلطنت برسد! این چه لذتی دارد؟ همین لذت استیلاء! مسلط شدن! ها! این منم كه افراد در تحت مهمیز من در آمدند! این منم كه حكومت میكنم بر این افراد، بر این شهر، بر آن شهر، بر این كشور، بر آن كشور! من دارم این كار را میكنم! این یك لذتی است كه با هیچ لذت مادی در دنیا قابل مقایسه نیست! این استیلای نفس و سیطره بر نفس ... انسان تصور بكند واقعا چقدر حماقت میخواهد كه یك فرد بیاید خوشیها را از خودش دفع كند، زندگانی دنیا را بر خودش تلخ كند و همواره بر سر این بزند، بر سر آن بزند، آخرش كه چه؟ كه بگوید من رئیس هستم! خب نكن این كار را، در خانهات بشین! چرا دیگر بر سر این و آن میزنی؟! چرا دیگر برای این و آن اینطور و آنطوری میكنی؟! هان؟! همان سر جای خود بنشین و زندگی خودت را بكن! كار خودت را بكن! آقای خودت باش! آزاد باش! نه از كسی دستور بگیر و نه به كسی دستور بده! حُر باش، آزاد باش! اما شیطان میآید برای انسان آن نقاط ضعف را جلوه میدهد و انسان را میاندازد در مسیری كه حتی مصالح خود را نمیفهمد. مصلحت این است كه راحت باشی دیگر! كسی كه راحت است، آزاد است، بالاتر از این؟! نه به كسی امر میكند، نه از كسی هم دستور میگیرد. برای خودش است، آقای خودش است.

