سِرّ تأخیر ورود حضرت سلیمان علیه السلام به بهشت
3در زمان سابق بین كشورها جنگ و نبرد بود، آن به آن میگفت: بالای چشمت ابرو است، میافتادند به جان هم! آن یكی به این میگفت: كلاهت اینطوری است میافتادند به جان هم! و همه این دعواها و جنگها و ستیزها و خونریزیها براساس نفس و مسائل نفسانی بود دیگر! در آن حمله مغول به ایران قضیه بر چه اساسی انجام گرفت؟ چند نفر از آن طرف آمده بودند به عنوان سفارت كه ارتباط برقرار كنند. آن پادشاه نالایق و نفهم آمده بود اینها را به حساب نیاورده بود و گفته بود اصلا اینها چه كسی هستند كه در مملكت ایران و خوارزم بخواهند بیایند، آنها را از بین برد. شاه مغول دو نفر دیگر را فرستاد كه چرا این كار را كردید؟ آن دو نفر را هم سر به نیست كرد. او گفت حالا كه اینطور است ما حمله میكنیم! تمام جنایاتی كه بر ایران در زمان مغول رفت به خاطر این قضیه نفس و نفسانی بود! هیچی نبود! هم این از دریچه نفس و نفسانیات وارد شده و هم آن كسی كه حالا میخواهد تلافی كند!
تمام قضایا بر همین است. ایران را نیست و نابود كردند برای مسائل نفسانیات خودشان. وقتیكه نفس طلوع كند دیگر هیچ چیزی نمیتواند جلوگیر او باشد، صحبت سر این است!
این مسئله نفس برای خود انسان حتی شبهه ایجاد میكند، یعنی انسان در باطن به خلاف میرود و در فكر و چه برسد به تظاهر با افراد، مطالب را به خدا نسبت میدهد، از خدا دم میزند، توفیق را از جانب او میبیند و همه هم تصور میكنند كه بله، مطلب از این قرار است و چقدر این فرد، فرد متدین و متواضعی است. ولی اهل خبره و اهل فن میدانند كه ایراد قضیه كجاست و مطلب در كجاست. اینجاست كه بزرگان و اولیاء الهی انسان را از متابعت و تسلیم به عارف كامل و استاد، یا فرد خبیری كه تا حدودی در نبود عارف و ولی خدا نسبت به مسائل آگاه باشد باشد بینیاز نمیدانند، به خاطر همین مسئله است. یعنی مسائل برای خود انسان شبهه ایجاد میكند به نحوی كه اگر ده سال بنشیند، بیست سال فكر كند، نمیفهمد كجای قضیه ایراد دارد! نمیفهمد كجای قضیه اشكال دارد!

