حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان
6ایشان میگفتند: ما حركت كردیم آمدیم، گفتیم كجا برویم؟ گفتیم بیاییم برویم برای همین شهریار. آن موقع هم كه مثل الان نبود، الان اصلًا بهطوركلی وضعیت شهر و اینها تغییر كرده. میگفتند ما آمدیم در آنجا و یك اتوبوسی بود پیاده شدیم و حالا فرض كنید كه روز اوّل محرّم بود. گفتیم اینجا كجا برویم؟ اینجا جایی نداریم، اینجا مثلًا مسجدی، یك طلبهای، نه دعوتی از او شده. گفتیم: همینجا یك میدانگاهی بود، آن موقع وسط این شهریار یك میدانگاهی بود و خاكی، دورش مثل این كاروانسراها بود، به این كیفیت بود. میگفتند كه من با خودم فكر كردم حالا اگر فرض كنید كه اینجا امام زمان به من بگویند الان بیا برای مردم صحبت كن، من باید چه كار كنم؟ برای مردم باید حرف بزنیم دیگر! گفتیم: حالا اینجوری هم كه نمیشود صحبت كرد! بالاخره یك منبری باشد، یك چیزی باشد، اینجا هم كه چیزی پیدا نمیشود. گفتیم: كاری ندارد، میرویم یك چهارپایه از این دكانها كه تازه باز كردهاند میگیریم و میآییم میرویم روی چهارپایه میایستیم و شروع میكنیم به صحبت كردن.
ایشان گفتند: رفتیم در یكی از مغازهها كه تازه باز كرده بودند گفتیم آقا چهارپایه دارید؟ بفرمایید حاج آقا! این هم چهارپایه. گفت برای چه میخواهی حاج آقا؟ گفتیم بده آن را میخواهیم، كارش داریم، یك ساعتی به ما بده. چهارپایه را گرفتیم آوردیم گذاشتیم در میدان و حالا یك طلبه جوان آن موقع سنشان حدود بیست سال بود گفتند كه ما رفتیم چهارپایه را گذاشتیم و شروع كردیم صحبت كردن، هیچكس هم نبود! فقط یكی آنجا بود، یكی آنجا بود، آنها تا دیدند یك طلبهای صحبت میكند آمدند، آمدند و دو سه نفر جمع شدند و هی پنج دقیقه بعد یكدفعه شدند ده، پانزده نفر و ... میگفتند یك ساعتی كه شد تمام این میدان شهریار، مطروس1 و مالامال از جمعیت بود. میگفتند صحبت ما در آنموقع راجع به مسئله معجزات قرآن بود كه قرآن در چه ابعادی چه معجزاتی دارد؛ معجزات ظاهری قرآن، بلاغت و امور عادی، بعد مسائل اخلاقی و بعد مسائل باطنی، به همین كیفیت. میگفتند كه این مجلس و این صحبت ما خیلی برای افراد مُعجب بود. دیگر دعوت شروع شد. كدخدای ده آمد او را ببرد و این از آن طرف آمد و دعوا شد بینشان و این میگفت حاج آقا را ما منزلمان ببریم و آن میگفت حاج آقا را ما ببریم. دیگر بالاخره زور كدخدا چربید و ما دیگر منزل كدخدا رفتیم. میگفتند در رباط كریم هم كه نزدیك آنجا بود، آنجا هم دعوت كردند و ما دو جا منبر میرفتیم، مجلس دهه بود. شب را برای شهریار و روز هم برای آنجا گذاشتیم. میگفتند خیلی مجالس خوبی بود. در همان زمانی بود كه تودهایها آمده بودند و خیلی فعالیت میكردند، احزاب تودهای در ایران خیلی طرفدار داشتند و این مباحث روشنفكری تازه در بین جوانها پیش آمده بود و میگفتند كه اصلًا مباحث ما در آنموقع در حولوحوش همین قضایا و مسائل اعتقادی دور میزد و خیلی جالب بود.
- پُر، مملو.

