حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان
5مرحوم آقای حجّت بسیار مرد بزرگی بود و خود بنده از یكی از افراد صادق و اهل باطن شنیدم كه در آن شبی كه مرحوم آقای حجّت به رحمت خدا رفتند، آن شخص در مشهد بود و حضرت امام رضا علیه السّلام را در خواب میبیند كه حضرت حركت كردهاند و دارند از مشهد میروند. به حضرت عرض میكند كه كجا دارید تشریف میبرید؟ حضرت میفرمایند كه آقای حجّت از دنیا رفته من دارم میروم قم برای امور ایشان و برای دیدن ایشان.
خیلی مرد بزرگی بود، در دین متصلّب و محكم بود. فردی بود كه اطرافیان و جوانب در ایشان نتوانستند تأثیر بگذارند و ایشان را به همان راه مورد دلخواه حركت بدهند و وقتی تصمیم میگرفت به یك نفر اجازه صحبت نمیداد كه برخلاف مرامش بخواهد حرفی بزند! بسیار مرد متصلّب در دین بود و اگر شخصی میخواست در مقابل تصمیم ایشان صحبت بكند او را سریعاً از منزل بیرون میكرد! اصلًا میگفت برو بیرون! برو بیرون! و میرفت در را میبست! میگفت برو بیرون! اصلًا نمیخواهم! نمیخواهم اصلًا باشی! یعنی حتی اجازه یك كلمه صحبت نمیداد. تا میدید یك نفر میخواهد وسوسه كند و رخنه كند و نظر ایشان و فكر ایشان را براساس مسائل مادی و دنیوی تغییر بدهد. ایشان وقتی كه آن مدرسه را ساختند در اسمش مردد بودند كه چه اسمی بگذارند. مرحوم آقا در آن مجلس بودند گفتند: آقا اسمش را حجتیه بگذارید و بعد از صحبتها بالاخره پذیرفتند كه به خاطر مصالحی همان حجتیه باشد. یعنی این اسم هم از طرف مرحوم آقا بوده است.
ایشان (مرحوم آقای حجّت) راجع به اعراض از دنیا و بیاعتنایی به مسائل دنیا با طلبهها مجالسی داشتند. مرحوم آقا میفرمودند: ما در بعضی از مجالس ایشان شركت كردیم، تازه آمده بودیم در قم و چند ماهی از آمدن ما نگذشته بود كه یك شب راجع به این قضایا صحبت شد كه انسان نباید به تعلّقات و به مسائلی كه مورد توجه مردم هست و بر تعینّات انسان اضافه میكند و بر نفس و نفسانیات انسان میافزاید توجه داشته باشد. ایشان میگفتند این صحبتی بود بسیار خوب. دو هفته بعد محرم شد و طلّاب در ایام محرم برای تبلیغ به این طرف و آن طرف میروند. و این سنّت و سیره حسنه را انجام میدهند كه تبلیغ شریعت و دین مقدس اسلام است، همانطور كه از امامان علیهمالسّلام رسیده است و از اولیاء دین به دست اهل علم واصل شده است همانطور این را به گوش افراد میرسانند.

