آثار سوء مباهات و راههاى مقابله با آن
8عمرسعد در وقتیكه حضرت با او اتمام حجّت میكردند جواب امام حسین را چه داشت بدهد؟ واقعاً چه جوابی داشت به حضرت بدهد؟ وقتی اتمام حجّت كردند در شب عاشورا كه من چه كردم كه مستحق این عمل شما هستم؟ واقعاً چه كردم بگویید؟ هیچ جوابی نداشت. واقعاً چه كردم دیگر؟ من كه سر جایم نشسته بودم. باید با یزید بیعت كنی. مگر همین معاویه با برادر من قرار نگذاشت كه وقتیكه میمیرد خلافت را به من بدهد یا به برادر من بدهد؟ بدست اهلش بسپرد؟ بر فرض بگوییم كه خلافت معاویه خلافت به حقّی باشد بر فرض، بالاخره با برادر ما مصالحه كردند دیگر، چاره نبود و قرار بر این بود كه این خلافت باشد تا وقتیكه معاویه زنده است. حضرت هم فرمودند تا وقتیكه معاویه زنده بود من كاری نكردم، من در مدینه بودم. ده سال سیدالشّهدا علیه السّلام در زمان خلافت معاویه در مدینه بودند، هیچ كار هم نكردند. فقط در مدینه راه میرفتند هیچ كاری نمیكردند. اینهایی كه میگویند حسنی و حسینی و طباطبایی و از این حرفهای چرت و پِرت و مزخرفات این حرفها، این امام حسین همان امام حسینی بود كه ده سال در زمان معاویه ساكت بود. اینطور نبود كه تا همین كه به امامت رسید یكدفعه مثل عَلَم بلند شود و شمشیر دست بگیرد. نه، ده سال نشست به احترام معاهدهای كه برادرش با معاویه كرد ده سال ساكت بود. البتّه نه ساكتی كه صحبت نكند نه، حضرت خطبه میخواندند، چه میكردند، اینطور نبود. ولی دیگر اعلان جنگ و اعلان مقابله و اینها نكردند.
وقتیكه خلافت به یزید رسید حضرت فرمودند این دیگر خلاف است. اینجا را ما صبر نمیكنیم، توقف نمیكنیم. دیگر از این به بعد مسئله فرق میكند و ما میایستیم. میخواهید سر ما را بُبرید، ببرید. میخواهید قتل و غارت كنید بكنید. هر كاری كه دلتان میخواهد بكنید. ما روی معاهدهای كه برادرم بسته بود احترام گذاشتیم و این ده سال را بودید. ولی از این به بعد دیگر قضیه خلاف است. حالا كه دیگر معاویه نیست دارید زور میگویید. ما زیر بار زور نمیرویم. اگر نروی تو را میكشیم، بیایید بكشید، بفرمائید، اصلًا خودم جلو جلو میروم نمیخواهد بیایید بكشید. تو را از بین میبریم بیایید ببرید. لذا عمرسعد هیچگونه دلیلی برای مطلب خودش نداشت. وقتیكه ماند و استدلال حضرت تمام راهها را به روی او بست گفت از حكومت ری محروم میشوم.

