در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آثار سوء مباهات و راه‏هاى مقابله با آن‏

14558
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

آثار سوء مباهات و راه‏هاى مقابله با آن‏

7
  • پس بنابراین حسین‌ها ما نداریم، یزیدها و شمرها داریم، الی‌ماشاءاللَه وجود دارند، همه جا هستند. هر شخصی می‌خواهد می‌تواند به شمر و یزید هم برسد. یك مقداری همّت می‌خواهد، یك مقداری توان می‌خواهد، یك مقداری شوق می‌خواهد. اراده می‌خواهد. همه‌مان می‌توانیم شمر و یزید بشویم! كسی كه بتواند راه برایش باز است و می‌شویم. اگر تخطّی كنیم به آنجا هم خواهیم رسید! به شمریت خواهیم رسید! به یزیدیت خواهیم رسید! شمر و یزید هم از اوّل شمر و یزید نبودند، تصور نكنید از اوّل شمر شاخ و دُم و از این حرف‌ها داشت.

  • بنده در یك جا می‌خواندم همین جناب شمر در لشگر صفین از فرماندهان امیرالمؤمنین علیه السّلام بود و شمشیر به صورتش خورده بود و جای این شمشیر تا آخر باقی مانده بود. اگر یك كم محكم‌تر خورده بود شهید شده بود. اما این باید برای ما عبرت باشد، بترسیم و نگران باشیم. عمرسعد كسی بود كه وقتی در كوفه می‌ایستاد پشت سرش مؤمنین كوفه می‌آمدند اقتدا می‌كردند. حالا شما خیال می‌كنید یك دندان از این طرفش درآمد یك دُم هم از عقبش درآمده بود یك شاخ هم در منار بالا. نه آقا این‌طور نبودند اینها. ابن زیاد بهترین افراد را برای مقابله با سیدالشّهدا برگزید. كسی كه وقتی‌كه سیدالشّهدا را بگذارند این طرف، می‌گوید خوب این طرف هم عمر سعد است دیگر، نگاه كنید چه عمامه قشنگی دارد، چه ریش قشنگ شانه كرده بسیار زیبای عطر مالیده. نگاه كنید، از آن طرف مسئله‌دان است، صاحب عشیره است، صاحب نسب است، یك لات چاقوكش محلّه را كه نیاوردند فرمانده لشگر كنند. آمدند انتخاب كردند و شیطان هم قشنگ رفت همین‌ها را دست‌چین كرد، تو می‌توانی به درد این بخوری كه بیایی جلوی پسر پیغمبر بایستی! هر كسی نمی‌تواند. تو می‌توانی به درد بخوری. اینها خیلی برای ما زنگ خطر است!

  • ما یك قضیه عاشورا می‌شنویم یك مسئله‌ای می‌شنویم. دیگر اگر بخواهیم به این مطالب فكر كنیم واقعاً جای فكر كردن دارد، واقعاً جای تأمّل در تك‌تك این مسائل دارد. حجاج‌بن‌ابحر كسی بود كه بهترین انشاء را برای سیدالشّهدا نوشت و در آنجا نوشت ای پسر رسول خدا در روز قیامت جواب جواب جدّت را چه خواهی داد كه اگر ما بپرسیم كه ما او را دعوت به مقابله به ظلم كردیم و شمشیرهای خود را برای نصرت به او از نیام كشیدیم و جان‌های خود را در طبق اخلاص گذاشتیم و او اهمّیت نداد؟ توجه نكرد، جواب نداد. آن‌وقت همین جناب حجّاج با چهارهزار نفر می‌آید كنار نهر علقمه ـ رفقایی كه رفتند دیدند در این مقام امام زمان علیه السّلام ـ كنار نهر علقمه آنجا می‌ایستد و تا آن دم آخر از رسیدن آب به اطفال رسول خدا جلوگیری می‌كند. یكی از آن افراد همین بود. حضرت همین نامه حجّاج را: آهای حجّاج كجایی كه رفتی جلوی آب را گرفتی؟ این انشاء من است یا انشاء توست؟ این امضای من است یا امضای توست؟ اقلًا این‌قدر مرد باش پای امضایت بلند شو برو دیگر نیا اینجا جلوی افراد را بگیر. تا اینكه فرزند شیرخوار امام حسین علیه السّلام به آن كیفیت فجیع به شهادت برسد. این قضیه چیست؟ چطور این‌طور می‌شود؟ یعنی چه عاملی می‌تواند بوجود بیاید كه این شخص از این حالت، آنچنان انقلابی درونش بوجود بیاید كه بیاید به این كیفیت بیفتد؟ یك همچنین انقلاب عجیبی. اینها چه كسانی بودند؟ اینها همین افراد غافلند.