در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مراتب مباهات و چگونگى مقابله با آن‏

15290
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

مراتب مباهات و چگونگى مقابله با آن‏

6
  • مرحوم آقا می‌فرمودند در وقتی كه ایشان در آن مدرسه ظاهراً مدرسه هندی بودند در آنجا حجره داشت و از شاگردان مبرز مرحوم آخوند ملا حسینقلی بود همان كسی بود كه مرحوم آخوند گفته بود: راه پنجاه ساله ما را این شیخ محمد به پنج سال آمد خیلی عجیب بود و بسیار نفس او نفس قابلی بود و در حركت و سیر و سرعت و عبور از حجاب‌ها خیلی آمادگی داشت و یك عبقریه‌ای از خود می‌نمود یك خصوصیت غیر عادی از خود می‌نمود. علی‌كل‌حال ایشان در آن مدرسه كه بوده یك روز یكی از طلبه های مجرّد مدرسه مریض می‌شود و به بیماری حصبه مبتلا می‌شود و بسیار مرض سختی بود، كسی را نداشته و كسی به او توجه نمی‌كرده و همین‌طور تنها افتاده بوده و دیگر در حال تلف و هلاكت بود. آن زمان هم ادویه و اینها كه مثل الان نبود وضعیت خیلی تفاوت داشت. مرحوم شیخ محمد می‌آید در حجره این طلبه و تمام اثاث و زندگی‌اش را می‌آورد، حجره‌اش حجره دیگر بود در اینجا می‌آورد و مشغول پذیرایی از این می‌شود. می‌رود دارو و دوا می‌خرد چون نسبت به طب قدیم هم ایشان اطلاع داشت و از خواص ادویه و اعشاب و گیاهان اطلاع داشت، می‌رود می‌گیرد می‌آورد همان‌طور تا مدت‌های مدید تا حدود دو، سه هفته طول می‌كشد كه این دوره نقاهت و مرض را این شخص طی می‌كند و بهبود پیدا می‌كند و خیلی شرمنده ایشان بوده، دیگر هر وقت به ایشان نگاه می‌كرده سرش را پایین می‌انداخته و تمام زندگی‌اش را ایشان آورده بوده در آن حجره و به ایشان‌می‌پرداخته تا اینكه این دیگر خوب شده و سر پا شده.

  • یك هفته ای كه از این گذشته بود دیگر خوب این سر نشاط آمد و حالش خوب شده بود گفت: حالا وقتش است ایشان صبح می‌آید و به عنوانی كه به ایشان سر می‌زند با خودش كتاب مثنوی را هم می‌آورد، مثنوی آن موقع به خصوص اصلًا حكایتی داشت گرفتن كتاب مثنوی در دست، كافی بود یك نفر را ببینند در نجف همین قدر كه كتاب مثنوی در دستش گرفته دیگر تمام بود، پرونده‌اش بسته می‌شد، اصلًا به‌طوركلی از هستی ساقط می‌شد، بله داستانی بود حالا ان‌شاء اللَه اگر خداوند توفیق بدهد ما راجع به این مسائل در آینده هم صحبتهایی خواهیم داشت و حالا چه برسد به اینكه كسی بخواهد مثنوی بخواند. مثنوی را در آن موقع با انبر می‌گرفتند چیزهایی بود كه ذغال و آتش و اینها را جابجا می‌كردند این را با انبر می‌گرفتند می‌گذاشتند یك جایی كه دستشان یك وقت نخورد به این كه دیگر برای ابد دیگر قابل استفاده نیست و نجس می‌شود یك نجاست ذاتی پیدا می‌كند كه با یك خمره آب هم این شسته نمی‌شود حالا این چه نجاستی است خدا می‌داند! علی‌كل‌حال پناه می‌بریم بر خدا از جهل و نادانی و حماقت و خریت یعنی شخص باید به كجا برسد كه كتاب به این ارزشمندی را كه این كتاب واقعاً جزء یكی از چند كتب معدود معارف شیعه است و باید این‌گونه نسبت به این قضیه برخورد شود.