حقیقت مصیبت و فلسفه وجود آن
6برای ایشان مرحوم آقا یك قدری مسئله مشكل بود. در اواخر دچار ناراحتی و بیماریهایی شده بودند و بستری بودند. رفقا برای بهبودی و ادامه حیات ایشان هی نذر میكردند و گوسفند میكشتند. یك روز ایشان رو كردند به همه رفقا و دوستانشان و فرمودند: چیه، هی شما نذر میكنید؟ بالاخره كه ما باید برویم دیگر. مگر این دنیا غیر از این دردسر برای ما چه دارد كه شما هی میخواهید ما را در این دنیا گیر بدهید و نگه دارید. این دنیا همهاش مرض است و گرفتاری و تنگی است. ایشان هم مشكلاتی داشتند؛ حالا این مسائل یكطرف، مشكلاتی داشتند كه لایقال قابل گفتن نیست! آن دیگر یك جریانی دارد برای خودش غیر از مسائل اقتصادی! ایشان میفرمودند: غیر از این دردسرها چه حاصلی برای ما دارد؟! بله، غیر از انس و الفت با این رفقا و دوستان دیگر هیچ موجبی برای بودن در این دنیا من نمیبینم. قلبمان كه درد میكند اواخر عمر سكته مغزی هم كردند اوضاعمان هم كه اینطور است، مسائل دیگری هم كه بوده آنها را هم كه دارید میبینید! دیگر برای چه آدم در این دنیا بماند. اقلًا برود آنطرف و ...
اینها مطالبی هست؛ یعنی علیكلحال مسئله اینطور نیست كه تصوّر بشود حالا شخصی كه میخواهد در این راه قدم بردارد ... نه، بلكه آن جریان تقدیر الهی و مشیت الهی برای گذران یك عبد كار خود را خواهد كرد، چه بخواهیم چه نخواهیم. چه مشرك باشیم چه مؤمن باشیم، چه سالك باشیم یا غیر سالك این جریان طی خواهد شد. گرچه در آیه قرآن راجع به مشركین هست كه ما به اینها مهلت میدهیم كه گناه كنند البته این بحث را بعداً در فلسفه مصیبت عرض خواهم كرد امّا بهطور كلّی این قضیه برای همه افراد هست و در پرونده افراد نسبت به نوساناتی كه برای اشخاص پیدا میشود خدای متعال برای هركس تقدیر خاص خود را كرده است. این یك مسئلهای است و باید انسان با آن تقدیر و مشیت الهی حركت كند.

