حقیقت مصیبت و فلسفه وجود آن
5این مطالبی كه خدمتتان عرض میكنم برای این مسئله است كه ما یك قدری بهتر و با تأمّل بیشتری نسبت به مسائل بپردازیم و همه مسائل و جریانات مختلف را در راستای نزول تقدیر و مشیت الهی بدانیم و یك وقتی قضایا ما را فریب ندهد و گول نزند و در بعضی از موقعیتهایی كه قرار گرفتیم مطلب را فراموش نكنیم، یك همچنین مطالبی هم برای آنها اتّفاق افتاده است!
ایشان میگفتند: من دیدم از داخل منزل سروصدا میآید و صحبت است و ظاهراً یك بگو (و) مگو و بحثی هست. دیدم آن شخص صدایش را یك قدری بالاتر برد، متوجّه شدم كه این آقا سمسار است و مرحوم آقای انصاری دارند فرشهای منزل خودشان را میفروشند. این سمسار میخواهد قیمت را پایین قرار بدهد و به ثمن بخسی مسئله را تمام كند و ایشان مثلًا میگویند نه، این قیمتش بالاتر از این است و جایز هم نیست و درست هم نیست ایشان مرحوم آقا میگفتند من خیلی متأثّر شدم درحالیكه بسیاری از افراد در آنموقع تصوّرشان بر این بود كه ایشان از طرق غیرعادی امرار معاش میكنند با یك تعبیراتی كه تعبیرات زننده است كه من حالا نمیگویم به این كیفیت یعنی از قوای باطنی خودشان دخل و تصرّفاتی دارند! و افراد هم از اینطرف و آنطرف میآمدند از شیراز و نجف و طهران و اصفهان، سه چهار روز در منزل ایشان میماندند و بهطور كلّی منزل ایشان دائماً محل رفتوآمد برای دوستان بود. میگفتند: اینها خبر ندارند كه ایشان برای تهیههمین مایحتاج اینها دارد فرش منزلش را میفروشد ولی بنده اطّلاع داشتم.
ایشان میگفتند كه شبی آمدیم در مسجد جامع همدان كه مرحوم آقای انصاری نماز میخواندند. تابستان بود و گرم بود ظاهراً روی پشتبام مسجد نماز میخواندند. یك مرتبه در من این فكر پیدا شد كه الآن میروم طهران و از دوستانی كه هستند یك مبلغ جمع بكنیم و نگذاریم كه كار به اینجا برسد. همینكه نماز تمام شد ایشان رویشان را به من كردند: آسید محمدحسین مبادا از این كارها بكنیها! راهمان را هم بستند. مسئله این وضعی بوده و این برای همه است.

